Monday، October 05، 2009

ندای سهراب

Sunday، August 30، 2009

اعـتـرافـات گالیله، تـقـابـل شـعـور و شــریــعـت

این مطلب زیر را از آقای علی امینی نجفی در تقابل شعور و شریعت از دست ندهید
: اعترافات گالیله، شعور انسان در محکمه

گالیله همچنان یکی از چهره‌های تابناک جنبش نوزایی (رنسانس) به شمار می‌رود که با ژرف‌بینی و جسارت کم‌نظیرش، راه آگاهی و شناخت علمی را از راه معتقدات و تعصبات پیشین جدا کرد، و در سراسر دنیای مدرن، به هوش و خرد انسانی مقامی پایدار و استوار داد। تلسکوپی که او درست ۴۰۰ سال پیش اختراع کرد، رهگشای انسان برای شناخت واقعی کیهان بود। این واقعیت که او در محکمۀ "ارباب شریعت" عقاید خود را انکار کرد، ذره‌ای از ارج و مقام او نکاسته است।

فرزند خلف رنسانس

آغاز قرن هفدهم جنبش رنسانس در اوج شکوفایی است. رشته‌های علمی با شتابی سرسام‌آور رشد می‌کنند و انسان را در کشف زوایای بیشمار و ناشناخته به پیش می‌برند. گسترش چاپ، رشد آگاهی شهروندی و روحیۀ همکاری علمی سراسر اروپا را فرا گرفته است. هر روز در گوشه‌ای دانشگاه و آموزشکده‌ای تازه باز می‌شود. گالیله‌ئو گالیله‌ئی (متولد ۱۵۶۴ در پیزای ایتالیا) از پیروان اسلوب تازه در شناخت علمی بود، متکی بر مشاهده و تجربۀ عینی، و مستقل از آرای ذهنی پیشین. او در عین حال یک مسیحی معتقد بود. گالیله مانند دانشمند همروزگارش یوهانس کپلر، عقیده داشت که خداوند به انسان خرد بخشیده تا او بتواند "کتاب طبیعت" را بخواند. خداوند جهان را طبق موازین عقلی خلق کرده و کلید شناخت آن را در مغز انسان قرار داده است. گالیله گفته است: «چگونه می‌توان قبول کرد آفریدگاری که ما را با عقل و شعور به دنیا آورده است، ما را از به کار بردن این مواهب منع کند؟» سال ۱۶۰۹ برای ستاره‌شناسی علمی، مبتنی بر فیزیک و محاسبات ریاضی، سالی تعیین‌کننده بود। در این سال کپلر نخستین نظریۀ کهکشانی خود را منتشر کرد، و گالیله نخستین تلسکوپ عصر مدرن را در ونیز رو به آسمان گرفت. او این تلسکوپ را تنها با خبرگیری از ساختمان دستگاهی ساخت که به تازگی یک دانشمند هلندی طراحی کرده بود. تلسکوپ گالیله را الگوی اصلی تلسکوپ‌های مجهز بعدی دانسته‌اند که مجموعه‌ای از عدسی‌های مرکب را با فاصلۀ کانونی کوتاه ارائه می‌دهند.

روش تازه در علوم

گالیله در کاوش‌های خود تنها به موازین عقلی معتقد بود. او به جای پیروی از احکام و آرای پیشین، به روش علمی (بر پایه‌ی مشاهده و تجربۀ مستقیم) گرایش داشت. روش او آن بود که هر قضیه‌ای را نخست بر پایه‌ی مشاهدات روزمره به رشته‌ای از مسائل ساده تجزیه می‌کرد، سپس آنها را مطابق توضیحات ساده‌ی ریاضی و منطقی حل می‌کرد، و سرانجام به استنتاج کلی می‌رسید. گالیله در دانشگاه پیزا استاد ستاره‌شناسی بود। او با مطالعات خود به نتیجه رسید که آنچه نیکلاس کوپرنیک به صورت تئوریک مطرح کرده بود، دال بر حرکت زمین به دور خورشید، حقیقت دارد. او به ویژه پس از انتقال به دانشگاه شهر پادوا، با شور و شوق بیشتری به دفاع از این دیدگاه پرداخت.

حمله وارثان جهل و نادانی

کلیسای کاتولیک به مرکزیت زمین معتقد بود، و به پیروی از متن "سفر آفرینش" تورات (عهد قدیم) قرن‌ها آموزش داده بود که خداوند نخست زمین را آفرید و سپس عرش و سماوات (خورشید و ستارگان) را پیرامون آن به حرکت در آورد।

ارباب کلیسا از گالیله خواستند از عقاید تازه دست بردارد و تنها نظریات مورد قبول کلیسا را آموزش دهد، اما گالیله به هشدار‌های ارباب کلیسا وقعی نگذاشت، تا آنکه رسما "برای ادای توضیحات" به رم احضار شد। محکمۀ تفتیش عقاید (انکیزیسیون) که به پرونده‌ی گالیله رسیدگی کرد او را کافر شناخت.

حکم دادگاه تفتیش عقاید

حکمی که دادگاه به گالیله ابلاغ کرد، در متون گوناگون متفاوت است، و درونمایه‌ی آن بدین قرار است: «عالیجنابان کاردینال‌های محکمۀ تفتیش عقاید در ۲۲ ژوئن ۱۶۳۳ آرای خود را به ترتیب زیر اعلام می‌کنند: نخست آن که نظرگاهی که خورشید را ثابت و مرکز جهان می‌داند، از دیدگاه فلسفی انحرافی و کفرآمیز است، زیرا نص صریح کتاب مقدس را نقض می‌کند। دیگر آن که این نظرگاه که زمین مرکز جهان نیست، بلکه با حرکتی دائمی به دور خورشید می‌چرخد، با ایمان دینی مغایرت دارد.

با تائیدات حضرت عیسی مسیح و مادر مقدس مریم عذرا، حکم نهایی خود را چنین اعلام می‌کنیم: گالیله، شما از سوی این مرجع مقدس مظنون به کفر هستید، زیرا به عقایدی متوسل شده‌اید که با متون مقدس منافات دارد। شما به این اعتقاد باطل رسیده‌اید که خورشید ثابت است و زمین از مشرق به سوی مغرب حرکت می‌کند، یا این که زمین در مرکز کائنات قرار ندارد.

چگونه بندگان خداوند می‌توانند به نظری معتقد باشند که با احکام مقدس آسمانی در تضاد است؟ هرجا نظریه‌ای با احکام الهی مغایر باشد، لاجرم باید در آن نظرات تردید کرد و شائبۀ کفر و فساد را از آنها زدود.... گالیله، شما از فیض الهی محروم شده و به اشد مجازات محکوم می‌شوید.» هفت کاردینال ارشد بر حکم تکفیر گالیله مهر تائید زدند।

اعترافات گالیله

گالیله در برابر دادگاه متنی را قرائت کرد که برای تبرئۀ خود از پیش آماده کرده بود. او در برابر دادگاه چنین گفت: «من، گالیله‌ئو گالیله‌ئی، فرزند وینچنزو، اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در این دادگاه معدلت حاضر شده، در برابر شما قضات محکمۀ تفتیش زانو می‌زنم، بر کتاب مقدس که اینک در برابر من است، دست می‌گذارم و سوگند یاد می‌کنم که همواره به این کتاب، یکایک تعالیم و نصایح و مواعظ آن اعتقاد داشته و به لطف خداوند در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت।

با هدایت عالیجنابان و طلب مغفرت از درگاه پروردگار آشکارا می‌گویم: این نظر که خورشید ثابت است و زمین به دور آن می‌چرخد، نظری سخیف و باطل است که هرگز نباید در جایی تدریس و اشاعه شود। من برائت ابدی خود را از این نظریه اعلام می‌کنم. حقیقت روشن این است که زمین مسطح و ثابت است، این خورشید و ستارگان هستند که پیوسته دور زمین می‌چرخند.

در برابر سروران گرامی و همه مسیحیان مایل هستم کمترین شائبۀ بی‌ایمانی را از خود دور کنم. با قلبی پاک و ایمانی استوار از چنین افکار کفرآمیز برائت می‌جویم. سوگند می‌خورم که نه به صورت کتبی و نه به شکل شفاهی کلمه‌ای بر خلاف کلام مقدس خداوند ادا نخواهم کرد. در برابر شما اعلام می‌کنم که اینک به بطلان و نادرستی عقاید پیشین خود واقف شده‌ام و نور ایمان به قلبم تابیده است. اکنون هر حکم و جزایی که برایم تعیین شود با میل و رغبت خواهم پذیرفت. در پایان متذکر می‌شوم که برای کسب اطمینان از صحت و دقت اعترافات خود، هر آنچه در اینجا گفتم را پیش از این با شعور و هشیاری کامل با خط خود روی کاغذ آورده‌ام، تا هیچ خللی در آن راه نیابد।»

دفاع از خرد آزاد انسانی

تنها چند ماه قبل از قرائت "ندامت‌نامه" (در ژانویه ۱۶۳۳) گالیله در نامه‌ای به دوست خود الا دیوداتی توضیح داده بود که به نظر او متون دینی را نباید در الفاظ ظاهری درک کرد. گالیله در نامه‌ی یادشده می‌نویسد: «اگر بپرسیم که ماه و خورشید و ستارگان، حالات و حرکات آنها از کجا آمده است، پاسخ می‌شنویم که آنها را پروردگار آفریده است. اگر بپرسیم کتاب مقدس از کجا آمده؟ باز گفته می‌شود که اثر روح‌القدس است، یعنی از جانب پروردگار آمده است. حالا می‌پرسیم پس چگونه است که کتاب مقدس چیزهایی می‌گوید که با جریان حقیقی امور در تضاد آشکار است و تنها فهم عوام را راضی می‌کند؟ در کتاب مقدس بندهایی هست که برداشت لفظی و مستقیم از آنها چیزی جز کفر و گمراهی نیست، زیرا خداوند را آکنده از نفرت و بیداد نشان می دهد...» «پرسش من این است: چرا باید برای فهم جهانی که خلقت خداست، به گفتار خداوند بنگریم به جای آنکه به کردار او توجه کنیم؟ آیا کردار کمتر از گفتار اهمیت دارد؟ من سؤال می‌کنم: اگر امروز فردی معتقد به حرکت زمین را کافر بدانیم، فردا که یقین حاصل کردیم که زمین واقعا حرکت می‌کند، آیا کلیسا با مشکلی جدی روبرو نمی‌شود؟ به نظر من هرجا کلام خداوند با امور واقعی در تضاد قرار گیرد، باید به امور واقعی تکیه کنیم، زیرا کلام خداوند برای اقناع عوام است، و درست برای تأمین همین منظور به خداوند خصوصیاتی ناشایست نسبت می‌دهد.» «از یاد نبریم که کتاب مقدس تنها به پرسش‌های روحی بشر جواب می‌دهد। از این رو نباید به ظاهر این متن تکیه کرد.»

سرانجام گالیله

گالیله به حبس ابد محکوم شد، اما به خاطر کهولت سن به او اجازه دادند که در خانه خود در حومۀ فلورانس محبوس بماند، تا در سال ۱۶۴۲ درگذشت. یعنی درست همان سالی که ایزاک نیوتن فیزیکدان انگلیسی به دنیا آمد، و بر پایه نظریات گالیله فیزیک مدرن را متحول کرد. نزدیک چهار قرن بعد پاپ ژان پل دوم در سال ۱۹۹۲ رسوایی محاکمه گالیله را "سوءتفاهمی دردناک" در تاریخ مسیحیت دانست که از تقابل دانایی و ایمان زاده شده بود। در فوریه ۲۰۰۹ واتیکان مراسمی رسمی برای بزرگداشت گالیله برگزار کرد।

ماخذ بخش فرهنگ و هنر سایت بی بی سی فارسی

Monday، July 27، 2009

تصویر و ترجمه روی جلد دراشپیگل ـ هفته نامه آلمانی

تیر ماه سال ١٣٨٨
ـ
قیام(سبز) بر علیه رادیکال‌ها
ـ
و بدین سان بنیادگرایان باید فرو بپاشند
ـ
مجموعه تصاویر روی جلد مجله دراشپیگل آلمان در هفته‌های گذشته را از اینجا ببینید

Wednesday، June 24، 2009

وقتی سوتک گلوی" ندا " ی ما جهانی می شود!ـ

دیروز و امروز کمتر روزنامه ایی در اروپا و آمریکا و شاید هم جهان پیدا می کنید که در مورد شهادت ندا دانشجوی ایرانی گزارش و خبر تهیه نکرده باشد!ـ ندا آقا سلطان برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه خواهد ماند ... هر چند ندا اولین و آخرین فردی نبوده و نیست که در راه حفظ جمهوریت برای ایران عزیز ما جان خود را از دست می دهد، اما شاید چشمان بازش در آخرین بازدمش و باز ماندن چشمانش با صورتی خونین پس از شهادتش پیامی عمیق و تاثیر گذار بر ما داشته و خواهد داشت تا بدین ترتیب تاوان سکوت مرگبارمان را هر لحظه به تماشا بنشینیم ...که هنوز در خواب زمستانی نفرت انگیز خود بسر می بریم!ـ
بخشی از مجموعه عکسهای ندا از خبرگزاریهای مختلف در سایت اشترن آنلاین آلمان را از اینجا ببینید
ایران: دنیا برای ندا گریست

ما ندا هستیم: تصویری جدید برای مقاومت

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد

گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازيگوش

واو يکريز وپی درپی دم گرم وچموشش رادر گلويم سخت بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را

Monday، June 15، 2009

بازتاب گسترده خشونت‌های ‌پلیس ایران با راهپیمایان در مطبوعات اتریش

امروز ١۵ ژوئن ٢٠٠۹ بدون استثنا همه روزنامه‌های پرتیراژ اتریش صفحه‌های اول خود را به حوادث روز گذشته تهران و سایر شهرها اختصاص داده‌اند، می توانید تصاویر و عکس‌های منتشر شده در صفحات اول تعدادی از مشهورترین این روزنامه‌ها را همراه با تیتر اول آنها در زیر بخوانید

کوریر: رژیم ایران ـ تنبیه با شلاق
کرونن سایتونگ: ایران حالا به بشکه باروت می‌ماند
ایران بشکه باروت: احمدی نژاد پس زده شد
روزنامه دراستاندارد: برخورد قهرآمیز رهبر ایران با مخالفین
دی‌پرسه: پایان امیدها در ایران

Sunday، June 14، 2009

جایزه اسکار برای فیلم انتخابات ٨٨ ایران

شش ماه پیش که آخرین مطلبم رو درباره حوادث روز ایران و جهان روی وبلاگ گذاشتم حالم آنقدر بد بود که در واقع تصمیم گرفتم دیگه ننویسم، هرچند الان حالم خیلی بدتر از اونموقع است ولی کاملا برعکس اینبار اصلا نمی‌تونم که ننویسم

اول اینکه ما ملت ایران پیام‌های تبریک گروه‌های فلسطینی، لبنانی و مسئولین کشورهای تبریک گوینده به کارگردانان این صحنه‌‌های خشن فیلم انتخاب٨٨ ایران را به هیچ وجه فراموش نخواهیم کرد و البته از ایالات متحده و اتحادیه اروپا هم از اینکه بی‌تفاوت از کنار این صحنه‌ها می‌گذرند نخواهیم گذشت

به راستی اینها چطور توانستند به همین راحتی کودتا کنند؟ـ

سناریو این فیلم از ابتدا بسیار حرفه‌ایی نوشته شده بود، در این فیلم سکانس بعد از پایان مهلت اخذ آرا تا اعلام نتایج نهایی چگونه امکان اجرا پیدا کرد؟ یعنی چگونه می‌شود اینهمه رای را به این راحتی تغییر داد؟ـ میلیون میلیون تقلب آنهم با این سرعت اصلا امکان ندارد!ـ

این قسمت بی شباهت به بعضی صحنه‌‌های فیلم‌های هالیوودی نیست!ـ چند روز که به عقب برگردیم خبر تشکیل اتاق تجمیع آرا (بخوانید اتاق فرماندهی) را در وزارت کشور همه شنیدیم با هدایت این اتاق لابد صندوق‌های رای این بار از قبل نمونه مشابهی هم داشته‌اند یعنی دوقلو بودند، بطوریکه بعد از رسیدن تدریجی صندوق ‌های پر از رای مردم به ساختمان وزارت کشور این صندوق‌ها با صندق‌های مشابه خودشان تعویض می‌شوند و بلافاصله صندوق‌های اصلی نابود می‌شوند، دقیقا مانند برنامه ریزی گانگسترهای حرفه‌ایی فیلم‌های هالیوود که برای دستبرد به یک بانک یا کازینو خیلی ساده ولی پیچیده در جلو چشم همگان پول‌ها را به سرقت می‌برند

به این ترتیب شمارش مجدد با روشهای متفاوت اصولا بی معنی است و دقیقا به همین خاطر است که برای اولین بار آرا بر اساس تعداد صندوق‌های شمارش شده اعلام شد نه بر اساس استان ویا شهر و روستا و جالبتر آنکه خیلی سریع بعد از سه ساعت از پایان انتخابات پنج میلیون رای از صندوق‌ها خوانده شد!ـ

البته سکانس‌های دیگر فیلم در راه است یک تظاهرات و شبه جشن میلیون نفری امروز یکشنبه با حضور آقای ژنرال برای ابراز قدرت به مخالفان برگزار می‌شود، تا مشت محکمی باشد به اراذل و اوباش، آن اراذل و اوباشی که خبرگزاری رسمی ایران ـ ایرنا ـ تعدادشان را حدود سه هزار نفر اعلام کرد، که آمده‌اند تا خیابان‌ها را شلوغ کنند و پلیس برای حفاظت از امنیت مردم و بویژه زنان و کودکان ناچار شده به این ارازل و اوباش حمله کند البته پلیس ضد شورش با غیرت آقای ژنرال مرکز هماهنگی این ارازل را هم پیدا کرده است بعبارتی دفتر ستاد انتخاباتی یکی از کاندیدا‌ها در شمال شهر مقر این ارازل بوده است فرماندهی آنها نیز مطمئنا بعهده آن دو کاندیدا یعنی طلحه و ذبیر و اصحاب و حامیانشان بوده...ـ به خاطر این انحراف از مسیر پیامبر ژنرال آنها را یا بازداشت و محاکمه می کند یا در حبس خانگی نگاه می‌دارد...ـ

به همین علت ژنرال رسما اعلام کرد مسیر گذشته را مردم رد کردند مردم به آینده رای دادند و اینکه ما وارد مرحله جدیدی شدیم....ـ با ما همکاری کنید و با رای مردم خود را هماهنگ کنید در غیر اینصورت ...ـ

اما راستی آیا این روش گانگستری آمریکای لاتینی ونزوئلایی در ایران جواب می‌دهد؟ـ

Tuesday، January 06، 2009

ازبوسنی تا چچن و از گرجستان تا غزه!ـ

شش روز از آغاز سال جدید میلادی می‌گذرد و بیش از ده روز از حمله اسرائیل به نوار غزه،در عین اینکه این مدت دایم در گیر کار بودم حتی شب سال نو و روز بعد آن، اما سعی کردم اخبار این درگیری را از منابع مختلف پی گیری کنم، از مدیا اتریش واروپا گرفته تا سی ان ان، الجزیره و همینطور تلویزیون و مطبوعات ایران(ام‌القرا مسلمین )ازحمایت بوش از حمله اسرائیل و بی‌تحرکی اتحادیه اروپا گرفته تا بی خاصیتی جهان عرب تا سخنرانی‌های تند و آتشین دولتمران ایرانی.
همه اینها تنها یک پیام داشتند و بس و آن اینکه هیچ سیاستمداری به فکر مردم عادی نیست هیچ مدیایی واقعیت را منعکس نمی‌کند، تنها این سرنوشت مردم غزه است که بازیچه زورمداران و قدرت طلبان شرق و غرب و عرب و غیر‌عرب واقع شده است!
چه آنهایی که افتخار بنیان نهادن بیانیه حقوق بشر را دارند و چه آنها که این بیانیه را ابزار دست ابرقدرتها می‌دانند اصولا هیچ حقی برای بشر قایل نیستند خیلی ساده است اثبات اینکه تمام بیانیه‌های حمایت از فلسطین و حماس یا حمایت از اسرائیل و صهیونیسم مضحکه‌ایی بیش برای سرگرم کردن مردم نیست! چند مثال ساده از طرفداران و سینه‌چاکان اسرائیل و حماس خود گواه این مدعاست.
***
١ -سال ١۹۹۲ جمهوری بوسنی و هرزگوین از یوگسلاوی سابق اعلام استقلال می کند، جنگ آغاز می شود و در قلب اروپا جنگی خونین به راه می‌افتد سکوت اروپاییان و امریکاییان تا جایی پیش می‌رود که ٢۵٠٠٠٠ کشته از این جنگ آنهم در مرکز اروپای مدرن بجا می‌ماند که تنها در شهری بنام سربرنیتسا ۸٠٠٠ نفر زن و کودک و پیرو جوان قتل عام می‌شوند! چون در این مقطع منافع قدرتهای بزرگ در تهدید نمی‌باشد این جنگ خونین بیش از دوسال به درازا می کشد।
.
***
۲- چچن در قلب روسیه به دنبال استقلال خود سالهاست که می‌جنگد و زنان و کودکان چچنی با مدرن ترین سلاح‌ها به خاک و خون کشیده می‌شوند گفته می‌شود بعد از بمباران سنگین شهر درسدن آلمان توسط نیروهای متفقین در اواخر روزهای جنگ جهانی دوم که تنها در عرض دو روز ۳۹٠٠ تن بمب برسر این شهر ریختند بمباران چچن توسط روسیه دومین بمباران سنگین در یک جنگ در داخل اروپا بوده است که در سالهای ١۹۹۴ تا ١۹۹۶ بعنوان اولین جنگ بین روسیه و جمهموری چچن اتفاق افتاد، در همین فاصله حداقل۳۵٠٠٠ شهروند شامل ۵٠٠٠ کودک کشته می‌شوند و بیش از ۲٠٠٠ نفر مفقود، البته این تنها جنگ روسیه و چچن نبود در جنگ دوم در سال ١۹۹۹ تعداد شهروندان کشته شده به بیش از ٢۵٠٠٠ نفر می‌رسد!ـ اما از آنجایی این جمهوری در نقطه استراتژیکی قرار نگرفته است، پس آمریکا و اتحادیه اروپا وسازمان ملل به چند بیانیه و محکومیت بسنده می‌کنند که مهمترین آنها توسط خود روسیه وتو می‌شود و البته کشور‌های مسلمان و به ویژه ایران که رابطه‌ایی معنا دار با روسیه دارند به این موضوع نه پوشش خبری در خور می دهند و نه رگ غیرتشان بالا می‌زند، اصولا اینجا منافع درازمدت حکومتها به خون کودکان، زنان وشهروندان چچنی می‌چربد!
***
۳-سال گذشته یعنی سال٢٠٠۸ همزمان با آغاز بازیهای المپیک گرجستان به بخشی از کشور خود که تحت حمایت روسیه اعلام استقلال کرده است حمله می‌کند اما بازیهای المپیک کوچکتر از آنست که این مسئله تحت پوشش آن قرار گیرد پس روسیه پاسخ سنگین و کوبنده‌ایی را به گرجستان تحت حمایت آمریکا و اروپا می‌دهد و این جنگ پنچ روزه حدود ١۵٠٠ کشته برجای می‌گذارد هر چند منابع روسی و گرجی آمار متفاوتی از کشته شدگان ارایه دادند اما بسرعت با مذاکرات قدرتهای بزرگ مسئله به نوعی حل و فصل می‌شود و در این میان دولتمرادن ایرانی با روسیه‌ی مظلوم واقع شده چه ابراز همدردی‌ها که نمی‌کنند!
***
۴- پیش از آغاز سال ٢٠٠۹ حدود یک ماه مانده به تغییر دولت در ایالات متحده، اسرائیل که زمان آتش بس را تمام شده می بیند از این فرصت استفاده کرده و به غزه حمله می‌کند که این درگیری همچنان ادامه دارد و تا این لحظه بیش از ۵۶٠ کشته از فلسطینان به جای مانده که بیش از یک سوم آنها از شهروندان و کودکان هستند و بیش از ۲۵٠٠ زخمی، این آمار هنوز فاصله بسیاری دارد تا مواردی مثل چچن و بوسنی و گرجستان و ...
اما باید دید خون شهروندان و کودکان غزه که تنها ۶۵٠کیلومتر از این کره خاکی را در اختیار دارند با منافع قدرتمندان و سیاستمداران کدام بخش از کره خاکی نسبت مستقیم دارد و حقوق بشر استفاده از آن در این لحظه به نفع کدام کشور و قدرت است تا مدیا و بیانیه‌های در خدمت این سیاستمداران قرار گیرد!
***
تنها چیزی که دوست دارم از ته دل بگویم این است: بوی تعفن دنیای مدرن و غیره مدرن امروزی ما را فرا گرفته است، همین و بس!

Monday، December 01، 2008

تحلیلی بر جشنواره فرهنگی ـ هنری هنارت در وین

سال تحصیلی ۶۸۔ ۶۷ تازه شروع شده بود و جنگ به تازگی تموم شده بود، سال سوم دبیرستان خوارزمی روبروی دانشگاه تهران یا شهید مفتح فعلی بودم، دبیرستان ما از یک طرف بدلیل نزدیک بودن به میدان انقلاب و همینطور دانشگاه تهران و از طرف دیگر نزدیک بودن به دفاتر دو اتحادیه مهم آنزمان یعنی اتحادیه دانش آموزان و اتحادیه دانشجویان و یا همان دفتر تحکیم وحدت اغلب بیش از سایر دبیرستانها شاهد موضع گیری‌ها و اختلاف‌های اداری و سیاسی مدیران دبیرستان (که هر سال عوض می‌شدند)ـ در مقابل مربی تربیتی و یا انجمن اسلامی قدیمی و کهنه کار مدرسه بود و از آنجاییکه که در خیلی از این موارد این موضع‌گیری‌های متفاوت از تریبون مدرسه هنگام برنامه صبحگاهی توسط مدیر دبیرستان، مربی تربیتی و یا مدیر انجمن اسلامی مطرح می‌شد خود به خود این مباحث به کلاس‌ها نیز کشیده می‌شد و همواره این مسایل بحث داغ بعضی از بچه‌ها ازجناح‌های مختلف بود، گاهی اوقات این بحث‌ها خیلی جدی شده و به جدل هم تبدیل می‌شد موضوع داغ چگونگی اتمام جنگ و سخنرانی‌های متفاوت صبحگاهی نیز در همین رابطه به بحث‌های قبل کلاس شدت بیشری داده بود، یکبار داد و بیداد دوتا از بچه‌ها بالا رفته بود که معلم زمین شنا‌سی زودتر از موعد مقرر وارد کلاس شد و برای چند ثانیه‌ایی شاهد این داد و بیداد‌ها شد।
" آقای ناظمی از اساتید قدیمی و به نام زمین شناسی بود،علاوه بر این گفته می‌شد او از سهام‌داران دبیرستان ما یعنی خوارزمی پیش از انقلاب بوده که بعد از انقلاب دولتی اعلام شده و یکسال پیش از این نیز به اجبار نام مدرسه از خوارزمی به شهید مفتح تغییر داده شده بود। او سخت جدی و به تبع نامش سخت منظم بود و اغلب در اظهار نظرات کوتاهش رک و صریح "ـ
بعد از سکوت چند ثانیه‌ایی که بر کلاس حاکم شده بود آقای ناظمی گفت:ـ
شماها که اینجوری به جون هم افتادید چقدر تارخ مملکتتون رو خوندید؟ـ فکر می‌کنید انقلاب و جنگ کم توی این مملکت اتفاق افتاده؟ـ هزارتا انقلاب و جنگ دیگه هم که شروع بشه و تموم بشه تاثیری نداره، این مملکت کار فرهنگی نیاز داره، شماها خودتون رو درگیر این جریانات نکنید و بازیچه نشید، ما فقر فرهنگی داریم، کار موندگار کار اجتماعی ـ فرهنگی و بس!ـ
چون آقای ناظمی هیچ وقت حرفی خارج از چهارچوب کلاس نمی‌زد این صحبت کوتاه خیلی تاثیرگذار بود، اولین بار بود که واژه فقر فرهنگی رو می‌شنیدم!ـ
این که فقر فرهنگی یعنی چه و چه ابعادی می‌تواند داشته باشد خود موضوعی است جداگانه، اما آنچه مسلم است عدم ارتباط سازنده با فرهنگ‌های دیگر بخصوص فرهنگ‌هایی خارج از چهارچوب فرهنگی خودمان این فقر را گسترده‌تر کرده و نداشتن ارتباط و عدم انتقال تجربیات فرهنگی از سایر فرهنگ‌ها، این فقر فرهنگی را در فضایی بسته عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌نماید
مدتی بود که قصد داشتم از برگزاری اولین جشنواره هنری "هنارت" در وین بنویسم و اینکه این جشنواره و احتمالا جشنواره‌های مشابه آن هستند که کار فرهنگی ماندگار و تاثیرگذار نامیده‌ می‌شوند
سالهای بسیار است که هنرمندان ایرانی به خارج از کشور سفر کرده و برنامه و کنسرت‌های ویژه خود را برگزار می‌کنند و این خود فرصتی است برای آشنایی سایر ملل با فرهنگ و هنر ایران زمین و آشنایی هنرمندان با فضایی خارج از فضای فرهنگی خودمان، اما این آشنایی در عین حال که لازم بوده و هست شاید بتوان گفت کافی نبوده و نیست، چراکه نوع اجرای این برنامه‌ها اغلب یک سویه می‌باشد بطوریکه تعدادی از هنرمندان برجسته ایرانی می‌آیند و برنامه‌ایی اجرا می‌کنند و علاقه‌مندان ایرانی و خارجی هم از این اجراهای موفق لذت می‌برند و آنگاه همه چیز تمام می شود اما خود هنرمندان ارتباط موثری با هنرمندان کشور میزبان یا سایر هنرمندان از سایر کشورها پیدا نمی‌کنند اگر هم ارتباطی ایجاد شود چندان ماندگار نمی‌تواند باشد چراکه سبک اجرای اینگونه برنامه‌ها گنجایش بیشتری نداشته و ندارند!ـ
اما جشنواره "هنارت" که به تازگی در وین برگزار شد این سنت دیرینه را شکسته و موجب ایجاد ارتباط بین هنرمندان ایرانی و خارجی گردید، بطوریکه اغلب از مدتی پیش برای اجرای برنامه مشترک خودشان با یکدیگر به گفتگو و تبادل نظر، هنر و تجربه پرداختند تا در کنار هم در روز جشنواره برنامه مشترک و گروهی اجرا کنند و این خود یعنی خارج شدن موثر و سازنده از یک فضای بسته!ـ
همانطور که در سایت اینترنتی این جشنواره اشاره شده است جشنواره فرهنگی ـ هنری "هنارت" فرصتی ایجاد خواهد کرد تا هنرمندان ایرانی و اروپایی در شاخه‌ها و زمینه‌های مختلف در فضایی فرهنگی ـ هنری، به گفتگو و تبادل هنر بنشینند। ‌این جشنواره از این پس سالی یکبار در شهر وین برگزار خواهد شد تا محلی برای تلاقی هنر هنرمندان ایرانی با سایر هنرمندان از ملل مختلف جهان باشد بطوریکه امسال این جشنواره‌ی دو روزه به هنرمندان ایرانی و اتریشی اختصاص پیدا کرده بود که در حال حاضر در زمینه های گوناگون هنری فعالیتی پویا و زنده دارند، اما این برنامه ادامه پیدا کرده و بر همین اساس در سال‌های آینده هنرمندان ایرانی با هنرمندان کشوری دیگر در زمینه‌هایی مانند موسیقی کلاسیک، موسیقی سنتی، موسیقی معاصر، مجسمه سازی، نقاشی، عکاسی، گرافیک وسایر زمینه‌های هنری برنامه مشترک اجرا خواهند کرد.
این جشنواره و ویژگی جدید آن از چشم دوربین‌های تلویزیون ملی اتریش نیز پنهان نماند و چندی پیش گزارشی مفصل از خود جشنواره و فعالیتهای بنیان‌گذار جوان آن یعنی آقای فرید ادریسیان تهیه و پخش نمود، همانطور که اشاره می‌‌شود این جشنواره بدون هیچگونه گرایش سیاسی و یا مذهبی پایه‌گذاری شده و هدف خود را بر روی تبادل هنر متمرکز کرده است و این نکته نیز خود می‌تواند ماندگاری این حرکت فرهنگی را عمیق‌تر نماید
به امید رشد و بالندگی هر چه بیشتر فرهنگ ایران و ایران زمین که مطمئنا این مهم بدون ارتباط موثر و سازنده با سایر ملل و فرهنگ‌ها قابل تصور نمی‌باشد! بخشی از این برنامه تلویزیونی بر روی سایت یوتیوپ گذاشته شده که دوستانی که آلمانی بدانند از آن لذت بیشتری خواهند برد
پ.ن:ـ دوستان و هنرمندان علاقه‌مند برای کسب اطلاعات بیشتر به اینجا یعنی سایت جشنواره هنارت مراجعه نمایند

Monday، November 10، 2008

دکتر مارتین لوترکینگ می گوید :

نخستین قدم را با ایمان بردارید، نیازی نیست که تمام راه پله را ببینید، کافیست که نخستین قدم را بر روی پله اول بگذارید.

Wednesday، November 05، 2008

یک مقایسه ساده اما جالب بین دوسیاه پوست در اتریش و آمریکا

حضور اولین رئیس جمهور سیاه پوست در کاخ سفید آمریکا
حضور اولین پلیس سیاه پوست در اداره پلیس اتریش
رنگ متن
پ . ن : سه سال پیش مطلب کوتاهی نوشته بودم در مورد اعتقادات سیاسی و مذهبی مارتین لوترکینگ تحت عنوان هنوز هم جای مارتین لوتر کینگ خالی است!ـ اما امروز رویای مارتین لوترکینگ محقق شد!ـ او که دریکی از سخنرانی های خود گفته بود رویای من زندگی در کشوری است که رنگ پوست علت پیشداوری آن جامعه و آن کشور نباشد، هم اکنون میراث خود را می تواند ببیند چه تحول و تغییری از این بالاتر که یک سیاه پوست از پدری کنیایی و مادری آمریکایی توسط مردم ایالات متحده انتخاب می شود تا به کاخ سفید برود و بر روی صندلی قدرتمند ترین رئیس جمهور دنیا بنشیند!ـ
کوتاه در مورد اعتقادات سیاسی و مذهبی مارتین لوترکینگ از اینجا بخوانید

Monday، November 03، 2008

لباس هماهنگ برای دانشجویان دانشگاه تهران؟!ـ

اسفند ماه ١۳۸۶ یکماه از ریاست سی و یکمین رئیس دانشگاه تهران گذشته بود و ایشان در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود اعلام کردند که جمعیت کوی دانشگاه باید کاهش پیدا کند و با کوچکترین بی نظمی برخورد خواهند کرد، دکتر فرهاد رهبر خود فارغ التحیصل دانشگاه تهران در رشته اقتصاد نظری است و اکنون ریاست این دانشگاه را بعهده گرفته است شاید به همین دلیل کمتر کسی توقع داشت ظرف کمتر از یکسال بعد از ریاست ایشان گیتهای امنیتی بر دربهای ورودی دانشگاه تهران نصب شود تا تنها دانشجویان دانشگاه بتوانند با همراه داشتن کارتهای جدید دانشجویی که الکترونیکی نیز هستند وارد یا خارج شوند و این یعنی کنترل دقیق ساعت ورود و خروج دانشجویان به دانشگاه و مدت زمانی که در دانشگاه می مانند‌!ـ

که البته ایشان در اولین واکنش به اعتراضات گفتند:ـ پارسال وسایل یک دانشجو با ورود افرادی که کارتهای تقلبی داشتند دزدیده شد، این سیستم فقط برای آسایش دانشجویان است، الان حتی در هر فضای مجازی شما نیاز به کلمه ورود و کلمه رمز دارید چطور برای ورود به فضای واقعی این را منفی قلمداد می کنید؟ همه جای دنیا حتی برای ورود به کلاسها هم کارتها چک می شوند، ما هنوز این امکانات را نداریم اما در آینده سعی خواهیم کرد امکانات خود را گسترش دهیم!ـ

مثل روز روشن است که این سیستم اصولا سیستم دانشگاهی نیست، هیچ دانشگاه بزرگی در دنیا ورود خروج دانشجویان خود را کنترل نمی کند، حداقل به این سبک وسیاق! از آنجاییکه خودم دانشگاه‌های اتریش را دیده‌ام ودوستانی دارم که مشغول تحصیل در کشورهای مختلف هستند شخصا در هنگام ورود به بعضی از دانشگاه‌ها در آلمان، دانمارک، سوئد و همینطور ترکیه که هیچ دوستی هم نداشتم نیازی به ارایه کارت نبود و نیست، حتی برای یک بار حضور در کلاسها هم احتیاجی به کارت دانشجویی نیست!ـ

تنها جایی که من این سیستم را دیدم در مدرسه عالی فنی وین بود که تا همین پارسال زیر مجموعه آموزش عالی نبود اما در جهت یکسان سازی سیستم آموزشی اتحادیه اروپا این مدارس هم تحت پوشش سیستم آموزش عالی قرار گرفتند، که همان طور که از نامشان پیداست نوعی مدرسه هستند با همان سیستم مدرسه که دانشجویان از صبح تا بعدازظهر بصورت اجباری باید سر کلاس‌ها باشند اما آموزشی در حد آموزش عالی می بینند، مدرسه عالی فنی وین نیز یک ساختمان چند طبقه بدون حیاط است که دانشجویان برای ورود به ساختمان مدرسه باید کارت الکترونیکی همراه داشته باشند حتی برای ورود به کلاسها در واقع این کارتها مانند کلید است این کلید به همه جا می خورد از دستگاه کپی گرفته تا ورودی سالن غذاخوری و آزمایشگاه‌ها اما این کارت یک کارت دانشجویی نیست بلکه به هر دانشجویی یکی از این کارتها داده می شود که می تواند همه درها را باز کند نیازی به کلمه عبور و رمز هم ندارد در واقع نقش کلید اصلی را بازی می کند، که اگر دست کس دیگری هم باشد قابل استفاده است!ـ که از نظر من این نوع برخورد کردن یعنی احترام به دانشجو و محیط دانشجویی।ـ

اما از طرف دیگر دلایل دیگری نیز برای ایجاد این گیت‌ها ارایه شد مانند اینکه مردم برای میان بر زدن از درب غربی به سمت درب شرقی دانشگاه تهران و یا برعکس در رفت آمد هستند و این رفت آمد درست نیست!ـ بر حسب اتفاق برای دانشگاه اقتصاد وین نیز در بخشی از دانشگاه همین وضعیت جاریست اما خوشبختانه عقل شان به اینجا نرسیده که چنین تدابیری بیاندیشند!ـ در شرایطی که دانشجویان دانشگاه اقتصاد وین تنها دانشجویان شهر وین هستند که کارت دانشجویی الکترونیکی دارند که فقط برای ورود به سالن اینترنت همراه با اسم رمز از آن استفاده می کنند که در واقع این امکان را می دهد که دانشجو بصورت شبانه روزی از اینترنت پر سرعت و رایگان دانشگاه و امکانات سالن اینترنت استفاده نماید که در این مورد هم می بینیم که از این سیستم برای افزایش کمی ارایه امکانات به دانشجویان استفاده شده‌است که بتوانند بطور شبانه روزی از اینترنت رایگان و امکانات سالن استفاده نمایند!ـ

نمونه‌هایی از این دست بسیار است اینکه کاربرد این سیستم‌ها در اروپا و آمریکا تا چه حد تشابه دارد به کاربرد سیستم مشابه آن در ایران خود مورد جالبی است برای تحقیق و بررسی، خیلی نیاز به مدرک و بحث و جدل نیست که ثابت کنیم این سیستم امنیتی یک سیستم مورد استفاده در دانشگاه‌های دنیا نیست مخصوصا وقتی بدانیم آقای دکتر رهبر همین دو روز پیش در سخنرانی خود گفته‌اند لباس هماهنگ برای دانشجویان ایده خوبی است برای دانشجویان لباس فرم طراحی می کنیم دانشجویان هم نظر خود را اعلام کنند!ـ

البته که من دانشجوی دانشگاه تهران نیستم که طرف صحبت ایشان باشم، اما بعنوان یک دانشجوی ایرانی که رئیس جمهور آن صریحا اعلام می کند دانشجویان و دانشگاهیان در ایران آزاد هستند(!)ـ به جناب دکتر رهبر می گویم که این مدل تست زدن و آزمایش کردن دیگر قدیمی شده است ولی صحبت شما جالب بود و به نظرم این اظهار نظر برای همگان به ویژه دانشجویان نیز جالب بود، دیگر از این واضح تر هم می شود در مورد فضای آکادمی و توقعی که از آن می رود اظهار نظر کرد؟ باز جای شکر دارد که بعضی از مدیران ارشد دولت نهم بسیار با صداقت‌تر از دیگران ایده های خود را مطرح می کنند، که یک دانشگاه خوب از نظر ریس دانشگاه تهران یعنی یک محیط یک دست و هماهنگ و حتی با لباسهای هماهنگ، که البته فکر نکنید اینجا اسمش پادگان است خیر به آن حدت و شدت که شما فکر می کنید هم نیست بلکه هدف آنست که پادگانی شبیه دانشگاه درست شود، من پیشنهاد می‌دهم نردهای دانشگاه تهران را هم بردارند و به جای آن دور تا دور دانشگاه یک دیوار بلند سه متری بکشند و بالای دیوار هم یک ردیف سیم خاردار بکشند تا امنیت و آسایشی که به این روش می‌خواهند ایجاد کنند کاملتر شود و الگویی شود برای سایر کشورهای جهان...ـ

جناب دکتر شما از همان ابتدا هم نشان دادید که قبای دانشگاه تهران برای شما هم خیلی بزرگ و بد قواره است و هم انگار اصلا به قواره نازنینتان بسیار گریه می کند، اما عجبا از مدیران زحمت‌کش دولت نهم چه با مدرک دکترا و چه بدون مدرک دکترا فرقی نمی کند در قاموسشان استعفا نیست!ـو هر جا که باشند صد البته در خدمت به مردم از هم سبقت می گیرند

امروز بعدازظهر تصادفا دوباره برخورد کردم به وبلاگ پویا و آن دکلمه زیبا از احمد شاملو که می خواند:ـ

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند کوچک،

کوچکتر حتی از گلوگاه یکی پرنده!ـ

این دکلمه زیبا را با صدای خود شاملو همراه با عکسی از وایت برد یکی از کلاسهای دانشگاه که بر روی آن بخشی از این متن زیبا نوشته شده است، از وبلاگ پویا از اینجا گوش کنید

Tuesday، September 16، 2008

اولین روز جنگ عراق و ایران یا بزرگترین حمله هوایی ایران به یه کشور یادتونه؟ـ

از همون دوران کودکی به دلیل اینکه خونمون مهرآباد جنوبی بود و نزدیک فرودگاه مهرآباد، شب و روزی نبود که صدای هواپیماهای نظامی و غیرنظامی رو نشنویم و نبینیم!ـ پس سئوال در مورد هواپیما و جزئیات اون بیشترین سئوالات دوران کودکی من بود، دوتا منبع خوب هم برای همه سئوالات اون دوران داشتم ، دایی بزرگم که افسر نیرو هوایی بود و مدتی هم خونشون توی خونه‌های سازمانی پایگاه شکاری مهرآباد بود که این امکان رو به من می داد که همراه با پسر دائیم کلی کارهای مشترک اکتشافی بکنم و منبع دوم هم باز دائیم بود، اما دایی کوچیکه که توی هوانیروز بود و کلی به ما بچه‌ها نزدیکتر بود و به همه سئوالات ما سر حوصله جواب می داد!ـ
این شد که من قبل از سن ده سالگی هر هواپیمای نظامی و غیر نظامی و یا هلکوپتری رو توی آسمون تهران میدیدم می شناختم و کلی واسه بچه‌های کوچه که این چه جور هواپیمایی هست و اسمش چیه و یا مثلا فرق اف چهار با اف پنچ چیه و از اینجور چیزها.... معرکه می گرفتم!ـ
داستان از اونجایی شروع می شه که یکی از کارهای تابستونیمون این شده بود که با بچه‌ها نشست و برخاست هواپیماها رو دید بزنیم، اما این کار که احتیاج به رفتن به بالای پشت بام داشت، خودش نیاز به یک عملیات از پیش برنامه ریزی شده هم داشت، چرا که ما آقا پسرهای شر که به ترتیب هشت، نه و ده ساله بودیم، برای رفتن به پشت بام از قبل احتیاج به گرفتن اجازه داشتیم، اما این اجازه‌ها معمولا یا اصلا صادر نمی شدند یا فقط برای نیم ساعت!ـ اما نیم ساعت برای ما کم بود چون ما که ساعت پرواز هواپیما های نظامی رو نمی دونستیم باید حداقل دو سه ساعت اونجا می نشستیم تا شاید چیزی به پستمون می خورد که ببینیم و کلی ذوق کنیم و ...ـ به همین خاطر ما یک نقشه دوم هم داشیم اگر شب قبلش متوجه می شدیم که یکی از مادرها فردا صبحش نیست به بقیه خبر می دادیم که فردا پشت بام خونه فلانی، چون مطمئن بودیم که خرید مادرها حداقل دوساعتی طول می کشه و پشت بام هم بودیم براحتی قبل اینکه اونها وارد خونه بشند متوجه آمدنشان می شدیم و به سرعت می دویدیم توی حیاط و خودمونه مشغول بازی نشون می دادیم !ـ خلاصه یه جایی مثل تراس طبقه چهارم خونه جعفر اینا یا پشت بام خونه سیامک اینا و یا پشت بام خونه خودمون محل انجام این جور عملیاتها بود!ـ
همه مزه این کار هم این بود که بتونیم توی اون روز هواپیمای نظامی ببینیم و کلی ذوق کنیم و منهم که خودمو استاد شناسایی هواپیما می دونستم شروع کنم به توضیحات چندین چند باره در مورد ویژگی اون هواپیما، اگر هم سئوال جدیدی پیش می اومد بلافاصله در عرض چند روز جوابش رو از دائی‌هام می گرفتم! چراکه هفته‌ایی نبود که دائی‌هام که هر دو محل کارشون به خونه ما نزدیک بود پیش خواهرشون نیان و به ما سر نزنند!ـ
بعد از ظهر ۳١ شهریور سال ١۳۵۹ بود و دو روزی بود که ما از یک مسافرت دسته جمعی خانوادگی به شمال برگشته بودیم، این روز آخرین روزی بود که می تونستیم عملیات تماشای نشست و برخاست هواپیما‌ها رو انجام بدیم، چون دیگه مدرسه‌ها شروع می شد و باید می رفتیم مدرسه!ـ اما اون روز نه اجازه برای پشت بام صادر شده بود نه مادری برای خرید روزانه قرار بود بیرون بره، پس دماغ سوخته توی اتاقم در طبقه دوم نشسته بودم و با کیف و دفترمشقهای نویی که برام خریده بودند مشغول بودم!ـ یک لحظه حس کردم صدای هواپیمایی رو دارم می‌شنوم که هر لحظه داره نزدیک تر می شه!ـ صدای هواپیما صدای یک هواپیمای نظامی بود، با خوشحالی پریدم کنار پنجره اما چرا این صدا هر لحظه داشت نزدیک تر می شد مگه قرار بود این هواپیما توی کوچه ما بشینه؟ـ
به ثانیه نکشید که یک هواپیمای نظامی با سرعت از بالای کوچه ما با ارتفاع خیلی کم گذشت سابقه نداشت هواپیمایی رو توی آسمون از این فاصله دیده باشم، تازه این هواپیما هیچ شباهتی با هواپیماهایی که تا حالا دیده بودم نداشت نه بالهاش نه رنگش نه...؟ـ صدای مهیبی اومد و خونمون لرزید!ـ
یعنی هواپیما سقوط کرد یا باکش افتاد یا ...چی ؟ـ
تنها چیزی که به ذهنم خطور نکرد یه حمله نظامی بود!ـ
سریع پریدم تو راه پله که برم تو کوچه که بازهم صدای انفجار و لرزش ساختمون! ترس تمام وجودمو گرفته بود! چه اتفاقی داشت می‌افتاد؟ ـ
به کوچه رسیدم و سریع دویدم سمت پایگاه شکاری مهرآباد، یک ستون غلیظ دود از سمت پایگاه رفته بود به آسمون!ـ یکی از همسایه‌ها می گفت آمریکا حمله کرده و ....ـ
به ساعت نکشید که داییم آمد پیش ما و ما فهمیدیم که عراق به ایران حمله کرده!ـ یک روز بعد رادیو خبر یک حمله بزرگ هوایی رو از طرف ایران به عراق خبر داد! حمله‌ایی که در طول تاریخ جنگ‌های هوایی کم سابقه بود، دویست فروند هواپیمای نظامی ایران همزمان به پرواز درآمده و اغلب پایگاه‌های نظامی عراق را بمباران کردند و بعدش دایی حمید یه چیزهایی برام توضیح داد اما من همیشه دوست داشتم بیشتر از توضیحات دایی حمید و دایی رشید از جزییات این عملیات بزرگ مطلع بشم اما این سئوال دیگه سئوالی نبود که دایی‌هام حتی اگر بدونند هم به اون بخوان پاسخ بدن!ـ
تا اینکه همین چند هفته پیش توضیحات نسبتا خوبی از این عملیات همراه با فیلم، بطور اتفاقی توی سایت یوتیوپ پیدا کردم که البته این فیلم از شبکه سوم سیما پخش شده .... نام این عملیات هوایی کمان۹۹ بوده که در واقع بزرگترین عملیات هوایی ایران بر علیه یک کشور دیگر و یکی از بزرگترین عملیات‌های هوایی در سطح جهان بوده و هست، در این فیلم بخشی از جزییات این عملیات بزرگ نظامی برای اولین بار به اطلاع عموم می رسد!ـ جالب اینکه در این فیلم توضیح داده می‌شود که به دلیل درگیری‌های متداوم مرزی با عراق، طرح این عملیات هوایی حدود دوماه قبل از شروع رسمی جنگ توسط عراق یعنی ۳١ شهریور ماه ریخته شده بود!ـ
اگر شما هم دوست دارید بدونید اون عملیات هوایی نادر در جهان به چه شکل انجام شده روی فیلم پایین کلیک کنید
این فیلم پایین رو هم حتما ببینید، این یکی خیلی جدید تره و اغلب هواپیما های نظامی موجود در ایران رو به تصویر کشیده، هر چند سازنده این فیلم تاکید داره که این فیلم رو فقط برای یادآوری خاطرات ساخته و آرزوی صلح و آرامش برای تمام جهان را کرده!ـ اما همچین بگید نگید تحریک کننده است!ـ
پ ن:ـ از اونجاییکه سی و یک شهریور وین نیستم، گفتم زودتر این خاطره رو بنویسم بهتره تا دیرتر!ـ

Saturday، July 26، 2008

یک فیلم مستند تکان دهنده از وضعیت زنان ایرانی در افغانستان

همین دیشب بود که با دوستی، در مورد سختی زندگی دانشجویی در کشورهای اروپایی نسبت به بیست، سی سال گذشته صحبت می کردم ولی به مخیله‌ام نمی‌گذشت که امروز صبح ایمیلی دریافت کنم که غافل‌گیر شوم و تعریفم را از سختی زندگی مورد تجدید نظر قرار دهم که این ایمیل در واقع لینکی از سایت یوتوب بود و شامل خلاصه‌ایی ده دقیقه‌ایی از فیلم مستند جدیدی از آقای ماجد نیسی، در مورد دختران و زنان ایرانی که در اوج فقر مورد معامله خانواده‌های فقیر قرار می گیرند و به اسف‌بارترین و خفت‌بارترین وضعیت شب و روز می‌گذارانند که واقعا زبان و کلام آدمی قاصر از توصیف آن است و از صبح این سئوال در ذهنم مرور می‌شود که به کجا رسیده‌ایم ما؟ آیا حق ما این بود؟

Saturday، July 19، 2008

شکیبایی یا هامون؟ـ

خیلی وقت بود که وقت و حوصله نوشتن نداشتم، اما امروز وقتی پیامهای یاهو مسنجر رو داشتم چک می کردم رسیدم به یک لینک با یه نه بزرگ و کشیده، بازش کردم... شوکه شدم، باورم نشد حتما اشتباهی شده، آخه آدم خبرهای بد رو در مورد کسانی که دوستشون داره نمی تونه باور کنه یا شاید هم نمی خواد باور کنه!ـ
ایسنا رو باز کردم، بعدش هم بی بی سی رو ... واقعیت داشت!ـ
***
تو می خوای من اونی باشم که واقعا خودت می خوای من باشم، اگه اونی باشم که تو می خوای، اونوقت دیگه اون من، من نیست، یعنی
اون من، منه خودم نیست، یعنی اونموقع خودم نیستم!ـ
***
من درست ضد بابامم، من مرتب شیلنگ تخته میندازم ولی به هیچ جایی نمی رسم دکتر!ـ دارم فرو می رم، من دیگه به هیچی اعتماد ندارم، به هیچی اعتقاد ندارم، دارم هدر می رم، این یعنی چی ... می دونی دکتر من یه موقعی فکر می کردم یه گهی میشم اما هیچ پخی نشدم چهل و خورده‌ای ازم گذشته بدتر آویزونم آویزون...چیکار کنم؟... ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاویزیم این قبای ژنده و کپک زده‌ی خودمونو ؟ـ
***
خدایا، خدایا یه معجزه، برای منهم یه معجزه بفرست، مثل ابراهیم...شاید معجزه من یه حرکت کوچیک بیشتر نباشه، یه چرخش یه جهش، یه اینطرفی، یه اونطرفی...ترسو ... احمق ... دیگه مگه چی مونده... برو... تمومش کن!...ـ
***
اینا از معروفترین دیالوگهای خسرو شکیبایی در فیلم هامون بود، از اواخر دوره دبیرستان تا حتی اواخر دوره دانشگاه (۶۹ تا٧۴)ـ بارها و بارها تنهایی یا به اتقاق دوستان این فیلم رو دیدیم و تحلیل کردیم، دیگه فیلم هامون بخشی از زندگی ماها شده بود... یه جورایی هم واقعیت داشت، در واقع نسل ما دچار تلاطم‌های بعد از یک انقلاب اید ئولوژیک و یک جنگ مذهبی طولانی شده بود، انقلابی که ده سالش شده بود و جنگی که بعد از هشت سال با کلی سئوال بی جواب تموم شده بود... حالا ما مونده بودیم با سنت، مدرنیسم، پست مدرن، مذهب و پیشرفتهای خیره کننده علمی و فنی در جهان که تازه داشتیم متوجهش می شدیم!ـ
درگیری هامون با مسئله ابراهیم و اینکه چرا به ابراهیم میگن خلیل الله هم، همون درگیری نسل ما بود با مذهب! مسئله هامون این بود که چرا ابراهیم پسرش رو عزیزترین کسشو به مسلخ میبره؟ دوست یا همون کس که هامون مریدش بود در جواب می‌گفت :ـ
***
ـ جنون الهی! می دونی که از نظر یونانی‌ها ایمان یه جور جنون الهیه، یه جور ایمان سرشار از عشق!ـ
ـ ـ ـ این کجاش عشقه؟ پدری بره عزیزترین کسشو، پسر خودشو بکشه؟ این عشقه؟ـ
ـ اگر ابراهیم خودشو می کشت، یا شخص دیگری رو به جای اسماعیل برای قربانی کردن می‌برد، یا اینکه شک می‌کرد، یا سر مرکبشو کج می‌کرد و پشیمون می شد و از خداش شکوه می‌کرد و هزارتا اگر دیگه ... خب دیگه پدر ایمان و عشق نبود! یکی بود مثل منو تو!ـ
***
انگار توی یه خلا گیر کرده بودیم، هرچی بیشتر از اقتصاد خرد و کلان، اقتصاد توسعه و مدیریت و مارکتینگ توی دانشگاه می خوندیم بیشتر با واقعیت مواجه می شدیم و این تازه اول سرگیجه گرفتن ما‌ها بود، درست عین بحث حمید هامون با مدیرش در اداره ...ـ
***
ـ تو نمی‌دونی این گزارش اقتصادی برای ما چه ارزشی داره؟ـ
ـ ـ ـ چرا می‌دونم یعنی بهره گیری از دست مزد پایین کارگران کشور‌های توسعه نیافته!ـ
ـ دست از این بدویت تاریخی کپک زدت بردار بدبخت! ببین کره کجا داره میره؟ببین اندونزی کجا داره میره؟ ببین مالزی کجا داره میره؟ـ
ـ ـ ـ کجــا داره میره؟ آخه به چی رسیدند؟ عین یه مشت سوسک و مورچه دارند توی مرداب تکنیک دست و پا می زنند! همش هم بخاطر این شکم صاب مرده ست! و راحت لم دادن!... تو بگومعنویت پس چی شد؟ به سر عشق چی اومد؟!ـ
***
بعد از خوندن خبر درگذشت خسرو شکیبایی، دوباره نشستم و به یاد او هامون رو دیدم، همیشه می‌شنویم یا می‌خوانیم که خسرو شکیبایی که سیمرغ بلورین بهترین نقش اول مرد را بخاطر بازی در هامون برده بود از این نقش جدا نشده و حتی در فیلم‌های دیگرش هم کم و بیش با همان ساختار در پرده سینما یا تلویزیون ظاهر شده! اما به نظر من این شکیبایی نبود که در نقش هامون فرو رقته بود بلکه شکیبایی همان هامون بود و از حسن انتخاب داریوش مهرجویی بود که شکیبایی در فیلم هامون خود خودش را بازی کرد! چه در هامون، چه در خانه سبز و چه در اتوبوس شب و سایر نقشهای متفاوتی که بازی کرد رگه‌هایی از هامون در او دیده می‌شد! اما نه به خاطر اینکه در نقش هامون فرو رفته بود بلکه به این علت که او خود هامون بود!ـ
یادش گرامی و روحش شاد

Thursday، June 05، 2008

صبحگاه امروز از پنجره اتاق من

روزهای بهانه و تشویش
روزگار ترانه و اندوه
روزهای بلند و بی فرجام
از فغان نگفته ها انبوه
روزگار سکوت و تنهایی
پی هم انس خویشتن گشتن
سال خوردن به کوچه های غریب
تیغ افسوس بر سر آوردن
من از این خسته ام که میبینم
تیرگی هست و شب چراغی نیست
پشت دیوارهای تو در تو
هیچ سبزینه ای ز باغی نیست
روزهای دروغ و صد رنگی
پوچ و خالی ز دل سپردن ها
روزگار پلید و دژخیمی
بر سر دار یار بردن ها
روزگار هلاک بلبل ها
جغدها را به شاخه ها دیدن
روزگاری که نیست دیگر هیچ
در کت مردها پلنگ دیدن
من از این خسته ام که میبینم
تیرگی هست و شب چراغی نیست
پشت دیوارهای تو در تو
هیچ سبزینه ای ز باغی نیست
از مجموعه روزهای ترانه و اندوه فرامرز اصلانی

Alarm Clock

Free counter and web stats