جمعه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۵

جـدیـد ترین دل نگرانی اهالی شهر وین

کسانی که در شهر وین زندگی کرده یا می کنند به خوبی می دانند ، آنچه در اولین نگاه در این شهر زیبا می تواند مورد توجه قرار بگیرد تعداد قابل توجه افرادی است که همراه با سگ خود در حال گشت و گذار در شهر هستند ، که گاهی اوقات به یک سگ هم بسنده نمی کنند و با دو سگ برای برای قدم زدن بیرون می آیند. تعداد سگهای ثبت شده در شهر وین بر اساس آمار رسمی حدود پنجاه هزارقلاده می باشد البته سگهای ثبت نشده هم باید به این تعداد اضافه شود، تعداد سگها آنقدر قابل توجه هست که که شهرداری وین تا بحال 120محوطه محصورشده برای بازی و گردش سگها تدارک دیده است بعبارتی تا کنون 830 هزار متر مربع از زمین های شهر وین به بازی و تفریح سگها اختصاص داده شده است ، گفته می شود هزینه نگهداری این اماکن و سایر نظافتهای مربوطه حدود هفت میلیون یورو در سال می باشد. البته علاقمندی به نگهداری سگ مختص به شهروین نبوده بلکه درسرشماری سال 98 در کشور اتریش مشخص گردید که حدود14 درصد از 3.2 میلیون خانوار اتریشی دارای یک سگ یا بیشتر می باشند ـــ جمعیت فعلی اتریش در حال حاضر هشت میلیون و دویست هزار نفر تخمین زده می شود با حدود 3.5 میلیون خانوار ـــ آمار دیگری برآورد می کند که 590 تا 640 هزارقلاده سگ در کل کشور اتریش وجود دارد، که البته یازده هزار سگ از این تعداد سگهای متخصص بوده که در خدمت ارتش ، پلیس و صلیب سرخ می باشند ، تا اینجای داستان این آمار و اطلاعات برای یک کشور اروپای غربی چندان عجیب نیست اما مشکل داستان از آنجایی شروع می شود که بدانیم شهر وین جز یکی از 10 شهر برتردنیا برای زندگی است ، اما بر اساس تخمین یکی از سازمانهای طرفدارسلامت محیط زیست حدود بیست تن مدفوع سگ روزانه در شهر وین ودر سطح خیابانها و پارکها پراکنده می شود!! نکته قابل توجه اینکه طبق قانون فعلی صاحبان سگها اجباری به تمیز کردن مدفوع سگ خود ندارند و این موضوع با رشد قابل توجه علاقمندان به نگهداری سگ به طور روز افزونی مشکل روزانه اهالی شهر وین می شود که هنگام قدم زدن در خیابانها و معابر عمومی جلوی پای خود را به خوبی ببینند که نکند زمانی پا روی چیز نرمی بگذارند و تازه بعد از خشک شدن آنها آلودگی هوا را هم باید به سایرآلودگی ها اضافه کرد ، از طرف دیگر با گرم شدن هوا این مسله دل نگرانی بزرگتری برای خانواده هایی که کودکانشان از این پس وقت بیشتری را در پارکها و کوچه ها می گذرانند فراهم کرده است
همه اینها دست به دست هم داد تا تعدادی از خانمهای محله بریجتناو در وین دست به اعتراض زده و اقدامات لازم برای گسترده شدن این اعتراض را فراهم نمایند ، اعتراض این خانمها به اینترنت کشیده شد و تا بحال با حمایت شهردار وین ، انجمن پزشکان وین ، انجمن حمایت از مهد کودکها و مرکز حمایت از زنان باردار و چند شرکت خصوصی دیگر همراه بوده است علاوه بر این با امضای بیش از هفتاد هزار نفر از اهالی وین این اعتراض نامه اینترنتی شکل جدی تری بخود گرفته است طوریکه در چند روز اخیر چندین بار رادیو و تلویزیون اتریش در این ارتباط گزارش و مصاحبه تهیه کرده است
خلاصه اینکه آغاز سال سگ برای سگهای اتریشی و صاحبان آنها اصلا شگون نداشته است ، هرچند گفته می شود در گذشته هم اعتراضاتی صورت گرفته اما تا بحال نتیجه ای نداشته است اما اینبار مسله می رود تا شکل جدی تری بخود بگیرد ، باید دید اینبار احزاب اتریشی جسارت این را پیدا می کنند که بر علیه یکی از محبوبترین موجودات مورد علاقه مردم کشورشان و صاحبان آنها که تعدادشان هم کم نیست طرح یا لایحه ای ارایه دهند؟ـ
راستی این موضوع دل مشغولی و اعتراضات اینترنتی مردم وین را مقایسه کنید با دل مشغولی و اعتراضات اینترنتی ما ایرانیها !!! که ما در چه سطح از نیازهای اولیه اجتماعی و سیاسی درگیر اعتراض و گرفتن حق و حقوق خود هستیم و مردم کشورهای غربی در چه سطح از نیازها در حال اعتراض هستند !!؟؟ـ
اینجاست که تفاوتها عین دمل بیرون می زند !!ـ

یکشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۴

هـــر دو مبـــارك

ســـــال نـــــــو و آزادي گنجـــــي هــــــــر دو مبــــــــــــارك
عكس از فتوبلاگ كسوف

شنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۴

یـــادش بخیـر

اولین جاییکه می رفتیم برای عید دیدنی خونه پدربزرگ بود , همه اعضای خانواده اول می آمدند اونجا , طبقه دوم همیشه طبقه پذیرایی بود همه خوردنی ها هم اونجا بودند , آجیل , انواع شکلات و کاکاۀووکلی میوه های جورواجور، بعد از حدود یکساعت از سال تحویل دیگه همه بدون استثنا آمده بودند خونه پدربزرگ وجمع ما بچه ها تکمیل می شد ، اون موقع ما کوچکترین نوه ها بودیم ، سه تا بودیم منو ، وحید و مسعود از حیاط تا طبقه سوم خونه پدر بزرگ یا به قول ما بابا جون محل بازی و فضولی ما بود، مخصوصااون اتاق طبقه سوم ، كه اول اتاق مجردی رشید دایی بود ولي بعدش به خاله کوچیکه به ارث رسیده بود، اما بعد از ازدواج اونها اون اتاق شده بود یک اتاق متروکه با کلی وسایل به درد نخور از دوران مجردی دایی و خاله ، وحالا این اتاق متروکه واسه ما یک دنیای کشف نشده بود با کلی وسایلی که می شد اونجا کشف کرد و با اجازه یا بی اجازه تصاحبش کرد از انواع و اقسام خودکارو خودنویس گرفته تا عکس ونوارو کتاب و بعضی چیزای دیگه که کشف می شد و باید مثل یک راز بین ما سه تا باقی می موند!!ـ
نوه های بزرگتر مثل رویا ، کتایون ، خشایار و خاطره همیشه دورو بر دایی رشید و خاله ویدا بودند یعنی همون دایی و خاله تازه ازدواج کرده اضافه شدن یک زندایی و یک شوهر خاله جوون به جمع جوونهای خانواده خودش کلی جمع نوه های بزرگتر و جوونتر را گرم تر و داغ تر کرده بود؛ ازطرف دیگه یه جورایی بحث سیاسی و انقلابی هم داغ داغ بود ، آخه تازه انقلاب شده بود !! و مباحث و صحبتهای انقلابی محور همه صحبتها شده بود
اولین عیدی هر سال بعد از عیدی بابا و مامان ، عیدی باباجون بود یک اسکناس تا نشده و نو که بوی نویی می داد ، این بوی چیزهای نو هم خودش خیلی خاطره انگیزه !! مخصوصا برای من بوی کفش نو !! که منو یاد دو جای پر از کفش نو میندازه ! اول کفش فروشی های خیابون های جمهوری و سرسبیل که انقدر می رفیتم تا بالاخره یک کفش با قیمت مناسب پیدا کنیم دوم ورودی خونه باباجون روز اول عیـد که پر از کفشهای نو بود و بوی نویی کفشها اونجا می پیچد!! هنوز هم که هنوزه بوی کفش نو منو بی اختیار به دوران کودکی و خونه پدربزرگ می بره !! قبل از اینکه سایرعید دیدنی ها شروع بشه همگی توی حیاط خونه باباجون جمع می شدیم و یک عکس یادگاری دسته جمعی می انداختیم و بعدش هر خانواده ای راه می افتاد بسمت خونه بزرگتر بعدی ما می رفتیم خونه علی آقا عموخدابیامرز، هر دفعه هم که ما بچه ها خونه یکی از فامیل ها همدیگرو می دیدیم یک گزارش کامل از عیدی هایی که گرفتیم به هم می دادیم ، تا سیزده بدر که کلی اسکناس نو ، کتاب ، مداد رنگی و اسباب بازی گرفته بودیم این برنامه و گزارش دادنها ادامه داشت
ولی همیشه یک غصه بزرگ هم چند روز مونده به سیزده بدر شروع می شد ! اونهم مربوط به تکالیف و مشق های شب عید بود و از بس که مشق عید ننوشته داشتیم این غصه هر روز بزرگتر می شد ، انگار تمام مشکلات دنیا را روی دوش ما گذاشته بودند و می گفتند باید تا سیزده بدر حلشون کنید ، من وقتی بالاخره به بد بختی و به کمک خواهرو پدر و مادر اونها رو انجام می دادم قول می دادم که دیگه سال بعد نگذارم مشق ها تلمبار بشه، اما این داستان ، داستان هر سال بود و تمومی نداشت ، خب اصلا این انصاف نبود که آدم روزهای عیدش رو با اونهمه کارتون و فیلم سینمایی که هر روز پخش می شد و دید و بازدید هایی که هر روز انجام می شد اونهم با کلی عیدی های جورواجور، با یکسری مشق تکراری و کسل کننده خراب کنه!!ـ
آه که چه زود گذشت همه چیز خیلی زودتر از اونیکه بشه تصورش رو کرد گذشت و گذشت و گذشت و حالا سالی نو و آغازی جدید تر !! سال 1385 با کلی فکر وخیالهای جدید تردر راهه و البته با کلی برنامه های تلمبار شده از سالهای قبل !!ـ
سالی ســرشار از محبت ، دوستی و سلامتی را برای تمام ایرانیان و ایران زمینیان آرزو می کنم
ســــــــــــــــــــــــــــال نـــــــــــــــــــــــــــــو مبــــــــــــــــــارک
با تشكراز محبوبه عزيزيك نوا نماي نوروزي را از اينجـــا ببينيد
عكس بالا برگرفته از سايت همكلاسي

جمعه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۴

از وين تا نيويورك

يكماه پيش اشاره اي داشتم به اينكه پرونده هسته اي ايران هر روز بيشتراز روز قبل شبيه به پرونده عراق مي شود و هم اكنون با گزارش پرونده ايران به شوراي امنيت اين شباهت كاملتر شده است ، اما با اين تفاوت كه آمريكا با تجربه قبلي بسيار آرامتر و حرفه اي تر با كارتهاي خود بازي مي كند ، طوريكه تا اينجا توانسته است شكاف بين اروپا و آمريكا را پر كرده و حتي روسيه و چين را هم تا حد زيادي در كنارخود داشته باشد ، در اين مسير بوش حاضر شد تا با قرار داد انتقال تكنولوزي پيشرفته هسته اي به هند وسفر همزمان به پاكستان اين دو كشور تازه هسته اي شده را نيز با خود همراه كند
آنچه مسلم است در مقام مقايسه دست آمريكا در نيويورك بسيار بازتر از وين مي باشد و به همين نسبت قدرت مانور ايران در شوراي امنيت بسيار محدود تر از شوراي حكام خواهد بود ، با اين حساب هر روز ايران در اين معاملات تنهاتر از گذشته مي شود، و خيلي خلاصه آنكه شايد در اين مسير چند راه اصلي را بتوان براي ايران تصور كرد
اول ‌ـ همان مسير پرونده عراق اما با بازي آرامتر و حساب شده تر از طرف آمريكا
دوم ـ عقب نشيني بدون نتيجه ايران همراه با كمي جام زهر
سوم ـ تصميمي عاقلانه براي مذاكره و معامله مستقيم وحساب شده ايران با آمريكا و بازيابي جايگاه ايران در خاورميانه ودر سطح بين المل و در عين حال تن دادن ايران به اصول دموكراسي و حقوق بشر
مسلما هر كدام از اين مسيرها نياز به بررسي فرصتها و تهديدهاي داخلي و خارجي براي ايران و آينده ايرانيان دارد ، اما به راستي كداميك از دو طرف اين دعواي اتمي به فكر آينده مردم ايران و سرنوشت جوانان و كودكان ايران زمين مي باشد؟ حكومتهاي مختلف در ايران سالهاست كه با دخالتهاي خارجي و بي تدبيري هاي داخلي فرصتها را يكي پس از ديگري به همسايگان وحتي كشورهاي دورتر تقديم كرده اند ، و دولتهاي غربي سالها ست كه به بهانه هاي مختلف و براي رقابت با يكديگر كشورهاي جهان سومي را قرباني منافع كوتاه مدت يا بلند مدت خود مي كنند ، بقول دكتر مصدق اي كاش اين نفت را هم نداشتيم تا اين همه دلسوز داخلي و خارجي براي آينده ايران و مردم آن پيدا نمي شد

چهارشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۴

روز جهانی زن

روز جهانی زن بر تمامی زنان بویژه جنبش زنان ایرانی خجسته باد
چگونگی نام گرفتن هشتم مارس بعنوان روز جهانی زن و تاریخچه آنرا از اینجــا مطالعه کنید
ویا از اینجا

دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۴

شیرین ترین و آموزنده ترین لحظه زندگی پروفسور حسابی

مطلبی که در ادامه می آید خلاصه شده بخش ملاقات با اینشتن از کتاب استاد عشق به قلم ایرج حسابی پسرپروفسور می باشد , هرچند این کتاب تنها کتابی است که بطور مشخص به زندگی نامه پروفسور حسابی پرداخته است واطلاعات بسیار ارزشمندی از زندگی این استاد ایرانی ارایه داده است , اما نوع نگارش آن خالی ازمشکل نیست و نکته مهمتر تاریخ حوادث است که بطور مشخص به آنها دركتاب اشاره اي نشده است , اما خلاصه بخش ملاقات با اینشتن
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهمترین و آخرین آنها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید , پروفسور حسابی نقل می کنند که
وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و نامه ای با امضا اینشتن بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو امکانات لازم را در اختیار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد ریس آزمایشگاه بردم و مسله را توضیح دادم , ریس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است
بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان و کمی صحبت که با من کردند آرام تر شده و سپس به پای تخته رفتم و شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست
آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمند تری دارد همان اندازه متواضع , مودب و فروتن نیز هست !! بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم
اما بعد از مدتی استاد انتخاب دیگری کردند که شرح آن را در مطلب قبلی با عنوان تحقق یک رویا بیان کردم , برای اطلاعات بیشتر از خدمات و فعالیتهای پرفسور حسابی می توانید به سایتهای زیر مراجعه کنید

چهارشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۴

تحقق يك رويا

تصور کنید که از یکی از دانشگاههای معتبر آمریکایی موفق به اخذ درجه دکترا با نمره عالی می شوید و استاد راهنمای شما یکی از اساتید نامی جهان می باشد , بعد از این موفقیت به شما کرسی استادی در کنار همان دانشمند و درهمان دانشگاه معتبر آمریکایی اعطا می شود !! چه موفقیتی از این بزرگتر می توانید تصور کنید ؟ موقعیتی که زندگی شما و خانواده تان را می تواند متحول کند و در مجموع همه چیز را در زندگی شما تغییر دهد ! اما بعد از مدتی تدریس و فعالیتهای تحقیقاتی در یک روز بهاری در حین قدم زدن در دانشگاه به این فکر می کنید که چرا باید برای یک دانشگاه آمریکایی کار کنید ؟ چرا برای هموطن های خود و برای یک دانشگاه ایرانی این فعالیتها را انجام ندهید ؟ بنابراین دست از همه این امکانات شسته و به ایران بازمی گردید تا به رویای خود جامه عمل بپوشانید !! بعد از چند سال سختی , محرومیت , مبارزه و تلاش بالاخره رویای شما محقق شده و اولین دانشگاه در ایران پایه گذاری می شود
ماجرایی که خواندید خلاصه ای بود از رویای پروفسور محمود حـسابی که با جدیت و پی گیری وصف ناشدنی دانشگاه تهران را بعنوان اولین دانشگاه مدرن امروزی در ایران پایه ریزی کرد تا به تبع آن سایر دانشگاه های ایرانی نیز متولد شوند , آن دانشگاه آمریکایی دانشگاه پرینستون و آن استاد راهنما، دانشمند نامی جهان پروفسور اینشتن بوده است , پروفسور حسابی درزمانی به ایران باز میگردد که بنظر می رسد فارغ التحصیلی با عنوان دکترا در ایران وجود نداشته است چرا که وقتی نامه ای برای ملاقات با وزیر فرهنگ وقت ایران مینویسد و در انتهای آن نام خود را با عنوان دکتر محمود حسابی ذکر می کند , وزیر در روز ملاقات از او می خواهد که یک وقتی هم برای معالجه کارکنان و مردم بگذارد !! که پروفسور حسابی در توضیح می گوید من دکترای فیزیک هستم قربان نه طب , و وزیر در پاسخ می گوید فیزیک یعنی چه ؟ پرفسور که نمی خواسته فرصت این ملاقات با تحقیر احتمالی وزیر از دست برود در پاسخ می گوید: فیزیک یعنی چیزی شبیه شیمی و وزیر می گوید خب متوجه شدم پس شما دارو می سازید !! واوبه اجبار در پاسخ می گوید بله همینطور است , و او به این شکل کارهای تاسیس اولین دانشگاه ایرانی را با عشق و علاقه پی گیری می کند
آنچه مسلم است اگر ایشان در آمریکا مانده بودند جایگاهی کمتر از پرفسور عبدالسلام پاکستانی که چند سال پیش جایزه نوبل فیزیک را بطور مشترک برنده شد, پیدا نمی کرد , اما او انتخاب دیگری کرد ! و نه تنها دانشگاه تهران بلکه چندین و چند مرکز علمی , تحقیقاتی و فرهنگی را که همگی آنها اولین در نوع خود بودند پایه گذاری کرد
به نظر شما تا چه حد از پروفسور حسابی قدردانی شده است؟ چه در زمان حیات و چه بعد از وفات ؟ هر چند یک عاشق نیاز به قدر دانی در خود نمی بیند اما .... , در مطلب بعدی خیلی کوتاه شیرین ترین لحظه زندگی پروفسور حسابی را از کتاب اســـتاد عـــــشق به قلم پسر ایشان برای دوستانی که هنوز این کتاب را نخوانده اند بازگو خواهم کرد

پنجشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۴

جــامعه ایــرانیـان مقـــیم اتــریـش

چند وقت پیش یک قسمت به بخش پیوندهای وبلاگ اضافه کردم به اسم همسایه ها که در این قسمت لینک وبلاگهای فارسی زبان در اتریش را فارغ از نوع و تمایلات نویسندگان آوردم که البته ممکن است وبلاگ یا وبلاگهای دیگری هم موجود باشد که امیدوار در آینده با یادآوری شما دوستان به لیست اضافه کنم

اما چند روز پیش به طور اتفاقی سر کلاس چند شماره نه چندان قدیمی از روزنامه دی پرسه دست یکی از دوستان یوگسلاو دیدم که گزارشاتی ازخارجیان مقیم اتریش در آنها چاپ شده بود , مثلا اینکه یوگسلاوها بزرگترین اقلیت مقیم اتریش می باشند و بعد از آنها ترکها دومین اقلیت بزرگ خارجی ها در اتریش می باشند اما نکته مهم برای من بخش دیگری ازآن گزارش بود, آنجایی که اشاره ای داشت به ایرانیان مقیم اتریش و به این نکته که ایرانیان چندان اقلیت متشکلی نیستند, همین تعریف را هم از جامعه لهستانی های اتریش داشت اما در مقابل جامعه ترکها و یوگسلاوها را متشکل تر از سایرین بیان کرده بود, اینکه این تحلیل تا چه حد صحیح ویا تا چه حد نا صحیح است خود بحث مفصل تری را می طلبد

ولی در همین زمینه به ذهنم رسید که چقدر خوب می شد اگر در جایی ویا سایتی فعالیتهای تمام ایرانیان مقیم اتریش فارغ از تمایلات و یا رشته تخصصی آنها تنها با قید ایرانیان مقیم اتریش ذکر می شد, به نظرم این حداقل کاریست که که می شود انجام داد تا زمانیکه خبرنگاران و گزارشگران اتریشی خواستند گزارشی از جامعه ایرانیان داشته باشند هرکدام از ظن خود یار ما نشوند و برای تهیه چنین گزارشهایی با داشتن اطلاعات اولیه و پایه ای, تحلیل کامل تری را برای خوانندگان اتریشی ارایه نمایند و در معرفی جامعه ایرانیان تنها به چند سوپر مارکت و فروشگاه بسنده نکنند, هر چند این وظیفه یک گزارشگر یا محقق است که از کامل بودن اطلاعات پایه ای خود تا حد زیادی مطمن باشد و بعد کارتجزیه و تحلیل را شروع کند اما بنظرم تک تک ما ایرانیهای حاضر در اتریش در ایجاد این اطلاعات اولیه برای گزارشهای آینده سایر روزنامه هانقش موثری می توانیم داشته باشیم
بنابراین بر آن شدم تا در حد همین داده های فعلی و ناقصی که دارم مقدمات آن اطلاعات پایه ای را بر روی این وبلاگ ایجاد نمایم,البته بهتر آنست که این اطلاعات در سایتی اختصاصی و بطور تفصیلی بیاید وتنها به یک لینک خلاصه نشود اما تا رسیدن به چنین جایگاهی فعلا از امکانات موجود برای تهیه این اطلاعات استفاده می کنم ومطمن هستم در این مسیر با یاری شما دوستان هر روز این اطلاعات را کامل تر خواهیم کرد , البته پرواضح است که منظور من در ارتباط باهرگروه با هر گرایش و تمایلی شامل گروه ها و احزاب سیاسی نمی باشد بطور مشخص داشتن اطلاعات پایه ای از فعا لیتهای علمی , فرهنگی و هنری ایرانیان مقیم اتریش مورد نظرم است
من این بخش را دراین وبلاگ تا ایجاد یک سایت مستقل به طور موقتی ایجاد می کنم و این بخش را به سه قسمت تقسیم می کنم
اول ـ سايت انجمن ها ، شامل انجمن هاي علمي ، فرهنگي ، هنري و يا صنفي به ترتیب حروف الفبا
دوم ـ سايتهاي عمومي شامل سايتهاي اطلاع رساني و اطلاعات عمومي
سوم ـ سایتهای شخصی که فعالیتهای فردی ایرانیان در زمینه های علمی , فرهنگی و هنری می باشد
البته در بعضی از سایت ها خوشبختانه لینک هایی از سایر سایتهای ایرانی وجود دارد که امیدوارم با کنار هم گذاشتن همه آنها یک لیست کامل از جامعه ایرانیان مقیم اتریش داشته باشیم تا با این تشکل در اطلاع رسانی به آن تشکل در جمع وجامعه هم برسیم

شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۴

بدون عنوان

اول ـ چندی پیش بازرس مستقل سویسی طی یک گزارش مفصل احتمال بی خبــری کشورهای اروپایی از نقل و انتقال مظنونین عملیات های تروریستی توسط هواپیماهای آمریکایی از فرودگاه های اروپایی به آمریکا را زیر سوال برد و بطور مشخص اینگونه نقل و انتقالات افراد را که, بدون هرگونه دادگاه یا محکومیتی انجام شده را نقض کامل حقوق بشر در این کشورهای اروپایی دانست , درصورتیکه قبل از این اروپایی ها همکاری با سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا را در این زمینه رد کرده و نسبت به این نقل و انتقالات و یا زندانهای مخفی آمریکا در اروپا, اظهار بی اطلاعی کرده بودند

دوم ـ هفته پیش یکی از شبکه های تلویزیونی استرالیا فیلم ها و تصاویری را نشان داد که حاکی از شکنجه , آزارجنسی و قتل در زندانی در عراق بود که آمریکایی ها مسولیت این زندان را بعهده داشتند و بعد از آن گزارش سازمان ملل منتشر شد که رفتار زندان بانهای آمریکایی را درزندان گوانتانامو را مصداق روشن شکنجه دانست و خواستار تعطیلی سریع تر این زندان شد , این در حالیست که دولت آمریکا این گزارش سازمان ملل را باعث بی اعتباری سازمان ملل دانست !! جالب آنکه این زندان در منطقه ای برپا شده که خارج از حوزه قضاییه آمریکا باشد

سوم ـ خبری دیگر از زندانهای ایران همه را به یاد حادثه دلخراش مرگ زهرا کاظمی انداخت و اینبار گفته می شود خانم الهام افروتن از روزنامه نگاران جوان هفته نامه تمدن هرمزگان که مطلب طنز گونه ای را که قبلا در خبرنامه گویا در اینترنت آمده بود به اشتباه در بین مطالب هفته نامه درج می کند و نتیجه این که اینبار چون نشریه متعلق به یکی از نمایندگان جناح اکثریت مجلس می باشد بدون اینکه طبق قانون با سردبیر یا مدیرمسول برخورد شود مسیتقیم سراغ این روزنامه نگارمیروند , حتی گفته می شود مدیر مسول نشریه خود برای عقب نیافتادن از ماجرا درخواست اعدام همکار خود را می کند!! و هم اکنون ادعا می شود این دختر جوان دوبار در زندان اقدام به خود کشی کرده است

چهارم ـ آخرین گزارش انجمن پیشرفت علوم آمریکا بطور مشخص می گوید هم اکنون در هر دقیقه یک کودک زیر هفت سال بر اثر سوتغذیه ویا گرسنگی تلف می شود و تعداد گرسنگان مطلق تا چند سال دیگر به صد میلیون نفر خواهد رسید , خواندن این گزارش من را یاد دو برنامه جداگانه در تلویزیون دولتی اتریش انداخت یکی آن برنامه که آمریکایی هایی را نشان می داد که بالای صدو بیست کیلو وزن داشتند وگزارشی بود اززندگی شخصی چندتایی از آنها و مضحک آنکه هر ساله آمار مرگ و میربر اثر پرخوری در ایالت متحده بالا تر می رود, هم اکنون بر اساس گزارش آن برنامه این تعداد سیصد هزار نفر در سال می باشد !! و برنامه دوم ویژه برنامه ای بود در مورد سگ های لوکس آمریکایی که دارای سرویس رفت آمد جداگانه بودند تا زمانیکه صاحبین محترم آنها صبح ها به سر کار می روند راننده و مربی سگها بیایند و آنها را به گردش , باشگاه ورزشی مخصوص سگها , بازی با سایر سگها و قدم زدن در پارک ببرند تا بعد ازظهر شود و مجدد با سرویس به خانه آورده شوند و یکبار دیگر آمارهر دقیقه تلف شدن یک کودک را مرور می کنم

پنجم ـ و خیلی چیزای دیگه.... , حالـم داره از این دنیا بهم می خوره

یکشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۴

بـاز هم بهـــــاردلـپذیر خواهد شد !ـ

هــوا دلپذیرشد گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه امــــید
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه
بهـــــــــــار خجســـــــــه باد
فـــــــراوان رســـــــد ز راه
بهـــــــــــار خجســـــــــه باد
فـــــــراوان رســـــــد ز راه
***
به خویشان به دوستان به یاران آشنا
به مردان تیز خشم که پیکارمی کنند
به آنان که با قـلم گواهی درد را
به چشم جهانیان پدیدارمی کنند
بهاران خجسته باد
بهاران خجسته باد
واین بنـــد بنـــدگی
واین بارفــقـروجهــــل به سر تا سر جهان
به هـــــر صورتی که هست
نگــــون و گســــسته باد
نگــــون و گســــسته باد

جمعه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۴

یک عکس با کمی شرح

البته من هیچ اشاره به شخصی که آویزون در سفارت دانمارک شده و در حال حرکتهای آکروباتیک می باشد نمی کنم
می خوام یک اشاره دیگه کنم
ای کاش نیرو انتظامی همیشه همین اندازه مهربون بود و دانشجوهارو از دور تماشا می کرد
با تشکر از وبلاگ ف.م سخن

چهارشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۴

توهین جواب توهین

اگر بر اساس منطق بعضی از کشورهای مسلمان و تعدادی از مسلمانها ماجراهای اخیر ادامه پیدا کند قاعدتا بعد از انتشار کاریکاتورهای مسابقه روزنامه همشهری برای کشتار یهودیان در جنگ دوم جهانی باید در آینده تعدادی از یهودیان به سفارتخانه های ایران در کشورهای مختلف حمله کرده و پرچم ایران را به آتش بکشند!! چه حسی پیدا میکنیم اگر پرچم کشورمان را به آتش بکشند و آن را زیر پا لگد کوب کنند ؟ راستی یک سوال چرا بعد از سربریدن تعدادی از گروگانهای غربی و فیلمبرداری ازآن صحنه های رقت بار و مخابره آن از طریق بعضی شبکه های عربی و یا همینطورقرار دادن این صحنه های وحشتناک بر روی اینترنت هیچ تظاهرات و راهپیمایی برعلیه این حرکتهای غیر انسانی و غیر اسلامی نشد تا به جهانیان اعلام شود این کارها نه از اسلام است و نه اسلامی است؟ چرا

دوشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۴

تایپ فـارسی با اعمال شاقــه

اینترنت خوابگاه یک چند روزی می شه که بازی در آورده و بیشتر قطع هست تا وصل , اونهم توی این هیروبیری که آدم می خواد خبرهارو چک کنه !! هر چند از دانشگاه و کافی نت استفاده می کنم اما واسه فارسی تایپ کردن باید متحمل اعمال شاقه شد !! بعد از ماجرای گزارش پرونده ایران به شورای امنیت مطلبی نوشتم به نام قـواعـــد بــازی که در وبلاگ فانوس از اینـــــجا میتونید بخونیدش
ویا اینکه اگر از فــانوس نشد از اینــــــجـا بخونید

جمعه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۴

همـــراه بــا سنــد یــکا

امــــــــــــــروز
هـــــــــــــــــــــمراه با سنــــــــدیکا
هــــمراه بـــا رانندگــان و کــارگران زحمت کش شرکت اتوبوسرانی

سایت رسمی سنـــد یــــکا

وبلاگ سنــــد یـــــکا

امضـــای نامــه اعتــراضــی

چهارشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۴

تکـنولــوژی مـــلـی

چقـدر این پرونده هسته ای ایران هر روز شبیه تر از دیروز به پرونده عـراق می شه
این همه هزینه برای رسیدن به کدوم تکنولوژی ملی
ای کاش زودتر یک جــام زهــری چیزی پیدا بشه قــال قضیه کنده بشه
تا حـد اقل بقیه تکنولوژی ها رو سریعتر ملیشون کنیم , هر چند ما ایرانیها عادت داریم از کارهای سخت شروع کنیم ولی برای یک بار هم که شده از تکنولوژی های ساده ترشروع کنیم
تکنولوژی ساخت ماهواره
تکنولوژی ساخت هواپیما
تکنولوژی ساخت کشتی
تکنولوژی ساخت پالایشگاه
تکنولوژی ساخت خودرو
.....
....
..
.
یک نوانمای ضد جنگ رو از اینــجا ببیند
Free counter and web stats