‏نمایش پست‌ها با برچسب گزارش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گزارش. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۹

چگونگی تاراج آثار هخامنشیان از شوش به فرانسه در دوران قاجار

در سال 1881 میلادی خانواده فرانسوی دیالوفووآ برای اولین بار برای مطالعه و تاثیر معماری شرق و غرب و تاثیر آن بر یکدیگر به ایران آمدند، آنها در هنگام گردش در خوزستان به وجود تپه های باستانی بزرگ در شوش پی بردند و در بازگشت به کشورشان از مدیر موزه‌های ملی فرانسه خواستند تا بودجه‌ایی را برای کاوش این تپه‌ها در اختیارشان بگذارد، این خواسته پذیرفته شد و مبلغ 31000 فرانک فرانسه به خانواده دیالوفووآ پرداخت شد
آنها در سال 1884 برای دومین بار به ایران آمدند و با پادر میانی پزشک فرانسوی ناصرالدین شاه اجازه کاوش در شوش را بدست آوردند! بدین ترتیب قراردادی تنظیم شد و به تایید دولت ایران رسید، بر این اساس قرار شد تا تمامی فلزات قیمتی کشف شده در این کاوش‌ها به دولت ایران تعلق داشته باشد و باقی آثار کشف شده نصف به نصف بین دولت ایران و تیم کاوشگر تقسیم شود!ـ
این کاوش‌ها 2 سال به طول انجامید و از جمله آثار کشف شده گاو سنگی بزرگی به وزن 12 تن متعلق به سر ستون یکی از کاخ‌های هخامنشیان بود، مادام دیالوفووآ در خاطرات خود نوشته است از اینکه نمی توانست این توده عظیم سنگی را از جای خود حرکت دهد به شدت عصبانی شد و با پتک به جان سرستون افتاد، سرستون مانند میوه رسیده از هم پاشید و سپس به قطعات کوچکتر خرد شد و بدین ترتیب امکان حمل قطعات کوچکتر به فرانسه فراهم شد!ـ
در سال 1886 میلادی با پایان عملیات کاوش، خانواده دیالوفووآ به همان قرارداد مضحک هم پایبند نماند و با فریب یکی از مسئولین دولتی تمامی آثار کشف شده را در 327 صندوق به وزن تقریبی 500 تن با کشتی راهی فرانسه کرد و بدین ترتیب یکی از نادرترین آثار باستانی ایران و جهان به پاریس و سپس موزه لوور منتقل شد
سال 1886 میلادی که این آثار به تاراج رفتند 38 سال از دوران حکومت ناصرالدین شاه معروف به قبله عالم می‌گذشت شرح کامل این ماجرا و سایر حوادث مرتبط با آن را از گزارش تصویر زیر با دوسرعت بالا و پایین که به همت آقای حمید رضا حسینی و سایت جدید آنلاین تهیه شده است ببینید!ـ
پیش از دیدن فیلم جالب خواهد بود تا بعنوان نمونه بخش‌هایی از خاطرات نوشته شده از آن دوران را با هم مرور کنیم تا بیشتر با وضعیت آن دوران آشنا شویم
حاج سیاح در خاطرات خود می گوید در آن دوران نان بشدت نایاب بود و غذای اصلی مردمان شلغم ویا چغندر بود، بسیاری از خانواده‌ها از شدت پریشانی و درماندگی فروش دخترانی را که به 9 سالگی رسیده یا نرسیده بودند را به مقاطعه و یا به اسم صیغه روا می‌دانستند... در مدرسه طلبه‌ها و ملاها کارشان صیغه دادن زنان و دختران بوده است و به زنان و یا اقوام آنها وجهی می‌دادند و آنها را برای این کار کرایه می‌کردند...هر کس به مدرسه وارد می‌شد به او قلیان می‌دادند و از او می‌پرسیدند زن می‌خواهی یا دختر؟ـ
او در دنباله کتاب خاطراتش چنین می‌آورد :«همه جا مردم ایران در فشار جهل و ظلم هستند؛ ابداً ملتفت نیستند که انسان هستند و انسان حقوقی دارد ملاها و امرا خواسته‌اند اینان نادان و مطیع آنان باشند و انصافاً هم خوب به مقصود رسیده اند » حاج سیاح در بخش دیگری از خاطراتش هم به روزگار آشفته دوره ناصری اشاره می‌کند و از در بند بودن مردم و آزادی و بی‌قید و بندی عده اندکی از جمله درباریان، کارگزاران دولت و روحانیان شیعی اظهار شگفتی می کند
رابرت گرنت واتسن نیز که در زمان این شاه به ایران آمده بود از زندگی سخت کودکان ایرانی گزارش داده‌است و اینکه کودکان ضعیف و بیمار در کودکی زیر آن شرایط سخت می‌مرده‌اند و کسانی کودکی را از سر می‌گذرانده‌اند که نیرومندتر بوده‌باشند او در خاطراتش می نویسد خود شاه از پیشرفت مردم بیم داشت و بارها در خلوت به کارگزارانش گفته بود که نوکرهای من و مردم این مملکت باید جز از ایران و عوالم خودشان از جایی خبر نداشته باشند و اگر اسم پاریس و بروکسل نزد آنها برده شود، ندانند این خوردنی است یا پوشیدنی؟
منابع:
سایت جدید آنلاین
دانشنامه ویکی پدیا

بر روی دو نشان آبی پایین تصویر که برای دو سرعت بالا و متوسط تنظیم شده است کلیک کنید تا این گزارش جالب تصویری را ببیند

یکشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۸

اعـتـرافـات گالیله، تـقـابـل شـعـور و شــریــعـت

این مطلب زیر را از آقای علی امینی نجفی در تقابل شعور و شریعت از دست ندهید
: اعترافات گالیله، شعور انسان در محکمه

گالیله همچنان یکی از چهره‌های تابناک جنبش نوزایی (رنسانس) به شمار می‌رود که با ژرف‌بینی و جسارت کم‌نظیرش، راه آگاهی و شناخت علمی را از راه معتقدات و تعصبات پیشین جدا کرد، و در سراسر دنیای مدرن، به هوش و خرد انسانی مقامی پایدار و استوار داد। تلسکوپی که او درست ۴۰۰ سال پیش اختراع کرد، رهگشای انسان برای شناخت واقعی کیهان بود। این واقعیت که او در محکمۀ "ارباب شریعت" عقاید خود را انکار کرد، ذره‌ای از ارج و مقام او نکاسته است।

فرزند خلف رنسانس

آغاز قرن هفدهم جنبش رنسانس در اوج شکوفایی است. رشته‌های علمی با شتابی سرسام‌آور رشد می‌کنند و انسان را در کشف زوایای بیشمار و ناشناخته به پیش می‌برند. گسترش چاپ، رشد آگاهی شهروندی و روحیۀ همکاری علمی سراسر اروپا را فرا گرفته است. هر روز در گوشه‌ای دانشگاه و آموزشکده‌ای تازه باز می‌شود. گالیله‌ئو گالیله‌ئی (متولد ۱۵۶۴ در پیزای ایتالیا) از پیروان اسلوب تازه در شناخت علمی بود، متکی بر مشاهده و تجربۀ عینی، و مستقل از آرای ذهنی پیشین. او در عین حال یک مسیحی معتقد بود. گالیله مانند دانشمند همروزگارش یوهانس کپلر، عقیده داشت که خداوند به انسان خرد بخشیده تا او بتواند "کتاب طبیعت" را بخواند. خداوند جهان را طبق موازین عقلی خلق کرده و کلید شناخت آن را در مغز انسان قرار داده است. گالیله گفته است: «چگونه می‌توان قبول کرد آفریدگاری که ما را با عقل و شعور به دنیا آورده است، ما را از به کار بردن این مواهب منع کند؟» سال ۱۶۰۹ برای ستاره‌شناسی علمی، مبتنی بر فیزیک و محاسبات ریاضی، سالی تعیین‌کننده بود। در این سال کپلر نخستین نظریۀ کهکشانی خود را منتشر کرد، و گالیله نخستین تلسکوپ عصر مدرن را در ونیز رو به آسمان گرفت. او این تلسکوپ را تنها با خبرگیری از ساختمان دستگاهی ساخت که به تازگی یک دانشمند هلندی طراحی کرده بود. تلسکوپ گالیله را الگوی اصلی تلسکوپ‌های مجهز بعدی دانسته‌اند که مجموعه‌ای از عدسی‌های مرکب را با فاصلۀ کانونی کوتاه ارائه می‌دهند.

روش تازه در علوم

گالیله در کاوش‌های خود تنها به موازین عقلی معتقد بود. او به جای پیروی از احکام و آرای پیشین، به روش علمی (بر پایه‌ی مشاهده و تجربۀ مستقیم) گرایش داشت. روش او آن بود که هر قضیه‌ای را نخست بر پایه‌ی مشاهدات روزمره به رشته‌ای از مسائل ساده تجزیه می‌کرد، سپس آنها را مطابق توضیحات ساده‌ی ریاضی و منطقی حل می‌کرد، و سرانجام به استنتاج کلی می‌رسید. گالیله در دانشگاه پیزا استاد ستاره‌شناسی بود। او با مطالعات خود به نتیجه رسید که آنچه نیکلاس کوپرنیک به صورت تئوریک مطرح کرده بود، دال بر حرکت زمین به دور خورشید، حقیقت دارد. او به ویژه پس از انتقال به دانشگاه شهر پادوا، با شور و شوق بیشتری به دفاع از این دیدگاه پرداخت.

حمله وارثان جهل و نادانی

کلیسای کاتولیک به مرکزیت زمین معتقد بود، و به پیروی از متن "سفر آفرینش" تورات (عهد قدیم) قرن‌ها آموزش داده بود که خداوند نخست زمین را آفرید و سپس عرش و سماوات (خورشید و ستارگان) را پیرامون آن به حرکت در آورد।

ارباب کلیسا از گالیله خواستند از عقاید تازه دست بردارد و تنها نظریات مورد قبول کلیسا را آموزش دهد، اما گالیله به هشدار‌های ارباب کلیسا وقعی نگذاشت، تا آنکه رسما "برای ادای توضیحات" به رم احضار شد। محکمۀ تفتیش عقاید (انکیزیسیون) که به پرونده‌ی گالیله رسیدگی کرد او را کافر شناخت.

حکم دادگاه تفتیش عقاید

حکمی که دادگاه به گالیله ابلاغ کرد، در متون گوناگون متفاوت است، و درونمایه‌ی آن بدین قرار است: «عالیجنابان کاردینال‌های محکمۀ تفتیش عقاید در ۲۲ ژوئن ۱۶۳۳ آرای خود را به ترتیب زیر اعلام می‌کنند: نخست آن که نظرگاهی که خورشید را ثابت و مرکز جهان می‌داند، از دیدگاه فلسفی انحرافی و کفرآمیز است، زیرا نص صریح کتاب مقدس را نقض می‌کند। دیگر آن که این نظرگاه که زمین مرکز جهان نیست، بلکه با حرکتی دائمی به دور خورشید می‌چرخد، با ایمان دینی مغایرت دارد.

با تائیدات حضرت عیسی مسیح و مادر مقدس مریم عذرا، حکم نهایی خود را چنین اعلام می‌کنیم: گالیله، شما از سوی این مرجع مقدس مظنون به کفر هستید، زیرا به عقایدی متوسل شده‌اید که با متون مقدس منافات دارد। شما به این اعتقاد باطل رسیده‌اید که خورشید ثابت است و زمین از مشرق به سوی مغرب حرکت می‌کند، یا این که زمین در مرکز کائنات قرار ندارد.

چگونه بندگان خداوند می‌توانند به نظری معتقد باشند که با احکام مقدس آسمانی در تضاد است؟ هرجا نظریه‌ای با احکام الهی مغایر باشد، لاجرم باید در آن نظرات تردید کرد و شائبۀ کفر و فساد را از آنها زدود.... گالیله، شما از فیض الهی محروم شده و به اشد مجازات محکوم می‌شوید.» هفت کاردینال ارشد بر حکم تکفیر گالیله مهر تائید زدند।

اعترافات گالیله

گالیله در برابر دادگاه متنی را قرائت کرد که برای تبرئۀ خود از پیش آماده کرده بود. او در برابر دادگاه چنین گفت: «من، گالیله‌ئو گالیله‌ئی، فرزند وینچنزو، اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در این دادگاه معدلت حاضر شده، در برابر شما قضات محکمۀ تفتیش زانو می‌زنم، بر کتاب مقدس که اینک در برابر من است، دست می‌گذارم و سوگند یاد می‌کنم که همواره به این کتاب، یکایک تعالیم و نصایح و مواعظ آن اعتقاد داشته و به لطف خداوند در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت।

با هدایت عالیجنابان و طلب مغفرت از درگاه پروردگار آشکارا می‌گویم: این نظر که خورشید ثابت است و زمین به دور آن می‌چرخد، نظری سخیف و باطل است که هرگز نباید در جایی تدریس و اشاعه شود। من برائت ابدی خود را از این نظریه اعلام می‌کنم. حقیقت روشن این است که زمین مسطح و ثابت است، این خورشید و ستارگان هستند که پیوسته دور زمین می‌چرخند.

در برابر سروران گرامی و همه مسیحیان مایل هستم کمترین شائبۀ بی‌ایمانی را از خود دور کنم. با قلبی پاک و ایمانی استوار از چنین افکار کفرآمیز برائت می‌جویم. سوگند می‌خورم که نه به صورت کتبی و نه به شکل شفاهی کلمه‌ای بر خلاف کلام مقدس خداوند ادا نخواهم کرد. در برابر شما اعلام می‌کنم که اینک به بطلان و نادرستی عقاید پیشین خود واقف شده‌ام و نور ایمان به قلبم تابیده است. اکنون هر حکم و جزایی که برایم تعیین شود با میل و رغبت خواهم پذیرفت. در پایان متذکر می‌شوم که برای کسب اطمینان از صحت و دقت اعترافات خود، هر آنچه در اینجا گفتم را پیش از این با شعور و هشیاری کامل با خط خود روی کاغذ آورده‌ام، تا هیچ خللی در آن راه نیابد।»

دفاع از خرد آزاد انسانی

تنها چند ماه قبل از قرائت "ندامت‌نامه" (در ژانویه ۱۶۳۳) گالیله در نامه‌ای به دوست خود الا دیوداتی توضیح داده بود که به نظر او متون دینی را نباید در الفاظ ظاهری درک کرد. گالیله در نامه‌ی یادشده می‌نویسد: «اگر بپرسیم که ماه و خورشید و ستارگان، حالات و حرکات آنها از کجا آمده است، پاسخ می‌شنویم که آنها را پروردگار آفریده است. اگر بپرسیم کتاب مقدس از کجا آمده؟ باز گفته می‌شود که اثر روح‌القدس است، یعنی از جانب پروردگار آمده است. حالا می‌پرسیم پس چگونه است که کتاب مقدس چیزهایی می‌گوید که با جریان حقیقی امور در تضاد آشکار است و تنها فهم عوام را راضی می‌کند؟ در کتاب مقدس بندهایی هست که برداشت لفظی و مستقیم از آنها چیزی جز کفر و گمراهی نیست، زیرا خداوند را آکنده از نفرت و بیداد نشان می دهد...» «پرسش من این است: چرا باید برای فهم جهانی که خلقت خداست، به گفتار خداوند بنگریم به جای آنکه به کردار او توجه کنیم؟ آیا کردار کمتر از گفتار اهمیت دارد؟ من سؤال می‌کنم: اگر امروز فردی معتقد به حرکت زمین را کافر بدانیم، فردا که یقین حاصل کردیم که زمین واقعا حرکت می‌کند، آیا کلیسا با مشکلی جدی روبرو نمی‌شود؟ به نظر من هرجا کلام خداوند با امور واقعی در تضاد قرار گیرد، باید به امور واقعی تکیه کنیم، زیرا کلام خداوند برای اقناع عوام است، و درست برای تأمین همین منظور به خداوند خصوصیاتی ناشایست نسبت می‌دهد.» «از یاد نبریم که کتاب مقدس تنها به پرسش‌های روحی بشر جواب می‌دهد। از این رو نباید به ظاهر این متن تکیه کرد.»

سرانجام گالیله

گالیله به حبس ابد محکوم شد، اما به خاطر کهولت سن به او اجازه دادند که در خانه خود در حومۀ فلورانس محبوس بماند، تا در سال ۱۶۴۲ درگذشت. یعنی درست همان سالی که ایزاک نیوتن فیزیکدان انگلیسی به دنیا آمد، و بر پایه نظریات گالیله فیزیک مدرن را متحول کرد. نزدیک چهار قرن بعد پاپ ژان پل دوم در سال ۱۹۹۲ رسوایی محاکمه گالیله را "سوءتفاهمی دردناک" در تاریخ مسیحیت دانست که از تقابل دانایی و ایمان زاده شده بود। در فوریه ۲۰۰۹ واتیکان مراسمی رسمی برای بزرگداشت گالیله برگزار کرد।

ماخذ بخش فرهنگ و هنر سایت بی بی سی فارسی

جمعه، آبان ۲۶، ۱۳۸۵

فیلم حملات متعدد با شوک الکتریکی به یک دانشجوی ایرانی در آمریکا

حملات متعدد با شوک الکتریکی داخل ساختمان کتابخانه دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس به یک دانشجوی ایرانی حتی با فرض هر جرم و یا خلاف قانونی احتمالی این دانشجو به هیچوجه با هیچ یک از مقررات قانونی قابل توجیه نمی باشد باور وقوع این شکنجه در ملاعام در ایران بیشتر قابل تصور می توانست باشد تا در آمریکا و در صحن یک دانشگاه آمریکایی!!ـتا این لحظه که من در حال گذاشتن این فیلم روی وبلاگم هستم 1195 ـ یادداشت برای این فیلم نوشته شده است !!ـ
لینک دسترسی بدون فیلتر را بر گرفته از سایت بلاگ نیوز از اینجا ببینید
خبر بی بی سی فارسی را در همین مورد از اینجـــا بخوانید

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵

پارتی بازی در اعتراض به توهین به مقدسات

گذشته از اینکه اعتراض‌های همراه باخشونت در پی توهین به هر مبحث یا مسئله مقدسی را اصولا نه قبول دارم و نه منطقی می دانم، اما از دیروز که خبر انتشار مقاله‌ای توهین آمیز به اسلام و پیامبر اسلام را در یک روزنامه کشور جمهوری آذربایجان خواندم و شنیدم، هر چه به اخبار خبرگزاری های داخلی مراجعه کردم، این مسئله پارتی بازی حتی در اعتراض به مقدسات بیشتر ذهن مرا به خود مشغول کرده است، همین چند وقت پیش بود که در پی چاپ کاریکاتورهایی که مسلمانان آن را توهین آمیز به شمار آورده بودند، در خود ایران اعتراض‌ها به شکلی بود که سفارتخانه‌های دو کشور اروپایی دانمارک و اتریش تا آستانه به آتش کشیده شدن کامل پیش رفتند، و حتی دولت ایران صحبت از تحریم کالاهای دانمارکی را پیش کشید و همیطور سایر کشورهای اسلامی، حتی خشونت در اعتراض‌ها تا جایی پیش رفت که تعدادی از معترضین با پلیس محلی در کشورهای خود نیز درگیر شدند و تعدادی نیز کشته و زخمی از این تظاهرات ها به جای ماند!!ـ آن قدر این ماجرا بزرگ و پیچیده شد که کار به اتحادیه اروپا و همینطور درخواست برای عذر خواهی رسمی دولت دانمارک کشیده شد و ...ـ که نیاز به توضیح بیشتر نیست و همگی در جریان آنها بودیم، در مبحث اعتراض به سخنان پاپ نیز همین داستان با کمی تفاوت دوباره تکرار شد و نه تنها عذر خواهی تلویحی پاپ پذیرفته نشد بلکه درخواست یک عذرخواهی رسمی و روشن بارها تکرار شد تا اینکه پاپ برای بار دوم به شکلی واضح تر عذر خواهی کرد
تا جاییکه از خبرگزاری های داخلی ایران شنیده‌ و خوانده ام توهین صورت گرفته در روزنامه‌ای به نام صنعت در جمهوری آذربایجان نه تنها کمتر از توهین صورت گرفته توسط آن روزنامه دانمارکی یا سخنان پاپ نبوده، گفته می شود درمواردی حتی بیشتر هم بوده، درست است که مقام پاپ بعنوان یک مرجع دینی و صحبتها و موضع گیری‌های او خیلی مهم تر از یک روزنامه است، اما اگر صحبت از مقدسات است، توهین، توهین است، چه در کشورهای اروپایی باشد چه در کشورهای اسلامی و چه روزنامه دانمارکی باشد و یا اینکه آذربایجانی!!ـ
چطور می شود برای آن قضایا آنهمه جنجال ، خبر ، تحلیل ،بیانیه و راهپیمایی صورت می گیرد، اما وقتی مشابه آن در یک کشوری با نود درصد مسلمان صورت می گیرد ، یک راهپیمایی کوچک آنهم فقط در تبریز اتفاق می افتد!!ـ ـ(هنوز از کشور های دیگر اطلاعی ندارم )ـ
هر چند هیچ آدم عاقلی از پی گیری یک مسئله به صورت جار و جنجال و خشونت حمایت نمی کند و مسلما بهترین راه برای حل یک مشکل پیش آمده همانا تعقل، گفتگو و مراوده است، اما این مسئله اخیر اگر به همین شکل پیش برود آدم را کمی به فکر فرو می برد که در برخورد با توهین به مقدس ترین مباحث دینی هم پارتی بازی تا این حد وجود دارد ؟؟!ـ
انعکاس این مسئله را در خبرگزاری مهر از اینجـــا بخوانید
و خبر کوتاه ایسنا را از اینجـــا

دوشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۵

منافع ملی آمریکا، در دستان قاضی دادگاه بغداد

تاکید زلمای خلیلزاد سفیر آمریکا در عراق به اینکه حکم اعدام صدام حسین فقط چند روز قبل از انتخابات آمریکا هیچ ربطی به این انتخابات ندارد همان قدر بی معنی است که بگوییم آزادی گروگانهای آمریکایی در ایران فقط چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و پیروزی رونالد ریگان به یکدیگر هیچ ربطی نداشته اند، بنظر من صدام یکی از بازی خورده ترین و مفلوک ترین دیکتاتورهای زمانه بود، زمانی با حمایت و چراغ سبز همین آمریکاییان به ایران حمله کرد تا غیر مستقیم توسعه نفوذ آمریکا در منطقه را موجب شود و زمانی مثل امروز حکم اعدام او صادر می شود تا شاید حزب جمهوریخواه با مانور تبلیغاتی بر روی این حکم اعدام و موفقیت آمریکا در عراق از منجلابی که احتمالا به شکست این حزب در انتخابات چند روز آینده آمریکا منجر خواهد شد، نجات پیدا کند، هنوز تصاویر آقای رامسفلد که روزی در بغداد دستان صدام حسین را به گرمی برای حمایت از او در جنگ با ایران می فشرد را میتوان در آرشیو خبرگزاریها پیدا کرد همان رامسفلدی که امروز وزیر دفاع آمریکاست و اتقاقا همین روزها زمزمه بی کفایتی او هم در اداره جنگ عراق به گوش می رسد، و حالا بوش، رامسقلد و دیک چنی حاضرند تا صدام را فدا کنند تا شاید کمی از زمزمه های بی کفایتی های خودشان بکاهند

صدام و رامسفلد بغداد، سال 1983ـ

مگر نه اینکه کارتر زمانی در تهران شاه را نزدیکترین همکار و دوست آمریکا در منطقه نامید و ایران را جزیره ثبات منطقه نامگذاری کرد، اما فقط یکی دوسال بعد یعنی بعد از انقلاب و فرار شاه همان کارتر حاضر نشد تا او را در خاک آمریکا بپذیرد، چگونه است که دیکتاتور های جهان این بازی های پیدا و پنهان قدرتها با آنها را به این زودی فراموش میکنند، مگر نه اینکه روسیه فقط یک هفته قبل از حمله آمریکا به عراق قراردادهای چند میلیاردی با صدام حسین بست تا او به تصوری واهی از استحکام قدرت خود در عراق سخن براند، مگر نه اینکه ابرقدرت تازه به دوران رسیده ای مثل چین همین هفته پیش روسای پنجاه کشور آفریقایی را به پکن دعوت کرد تا به اصطلاح حمایت های مالی و آموزشی از آنها کند ولی وقتی از رئیس جمهور چین پرسیده شد چگونه این حمایتها شامل بعضی از دیکتاتورهای آفریقایی هم می شود او در پاسخی مضحک و خنده دار گفت ما کاری به سیاست نداریم هدف ما توسعه آموزش در آفریقاست

صدام در یک استقبال مردمی، شمال بغداد سال 1982ـ

ایکاش سردمداران و دیکتاتورهای جهان و بخصوص خاورمیانه از روند دادگاهی شدن و سپس حکم اعدام صادر کردن برای صدام بار دیگر به این موضوع عمیق تر فکر می کردند که این ابرقدرتهای قدیمی و جدید هیچ منفعتی را به جز منافع ملی خود بر نمی تابند، و همین امروز به روند دادگاه صدام حسین می نگریستند که چگونه وقتی رئیس دادگاه از اوخواست که بایستد حتی حاضر نبود بایستد، و در هنگام قرائت رای اعدام با فریاد الله اکبر و زنده باد مردم عراق همراه با قرآنی که در دست داشت سعی میکرد تا شاید برای آخرین بار بتواند با احساسات ملی و مذهبی مردم بازی کند، انتخاب شعار الله اکبر و زنده باد مردم عراق را صدام به زیرکی تمام انتخاب کرده بود اما چه دیر !!ـ

صدام در دادگاه، بغداد سال 2006 ـ

زمانی که بمبهای شیمیایی را بر سر مردم حلبچه می ریخت و زمانی که به کشتار مردم به ستوه رسیده جنوب عراق می پرداخت شاید به مخیله اش هم خطور نمی کرد که روزی باید با شعار زنده باد مردم عراق به آنها التماس کند، ایکاش این صحنه های تاریخی در ذهن و روح حاکمان منطقه می نشست و یک امشب را و فقط یک امشب را تا صبح نمی خوابیدند و به رفتارهای خود با هموطنانشان فکر میکردند، همین امروز و امشب به فیلمهای چند سال پیش استقبال مردم عراق در مسافرتهای صدام نگاه می کردند و به تصاویری که مردم عراق به گرمی صدام را در آغوش می کشیدند و همینطور فیلمهای امروز که مردم از شادی حکم اعدام او چگونه به خیابانها ریخته بودند، مسلما صبر مردم و ظلم ظالم حدی دارد،امروز اگر یک میلیون بار هم صدام فریاد می کشید الله اکبر و زنده باد مردم عراق دیگر خیلی دیر شده بود، خیلی دیر !!ـ

فیلم تاریخی قرائت رای دادگاه و شعار های صدام را در دادگاه را از اینـــجا ببینید

فیلمی قدیمی ازاستقبال مردم از صدام و نظرات امروز مردم را از اینـــجا ببینید

سه‌شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۵

روایت‌های متفاوت از تاریخچه ترانه مرا ببوس

س:ـ نام و مشخصات خود را بنويسيد؟ـ
ج:ـ مصطفي،...ـ بیکار، چریک
س:ـ طريق آشنايي خود را با مرضيه شرح دهيد؟ـ
ج:ـ با دوستم حسن براي پخش اعلاميه سر كوچة فشاري قرار روزانه داشتيم شيوه قرار طوري بود كه مثل جوان هاي دخترباز لباس مي پوشيديم و سر كوچه مي نشستيم. روز دومي كه سر كوچة فشاري نشسته بوديم، صحبت از آن بود كه اعلاميه ها در يك مسافرخانه با پلي كپي دستي چاپ شود، كه يك ماشين شخصي به ما شك كرد دوستم حسن احتمال داد گشت ساواك باشد براي رد گم كردن به دستة دخترهايي كه از دبيرستان بر مي گشتند نگاه كرد و به من گفت مصطفي نگاه كن تا وضعيت عادي شود، سرم را بالا آوردم و به ظاهر به دخترها اما در واقع به نوشته ديوار روبرو نگاه كردم:ـ تخليه چاه فوري ....ـ دوباره صداي توقف يك ماشين آمد من سرم را بالا آوردم كه ببينم همان ماشين نباشد، يك تاكسي مسافرانش را پياده مي كرد از كنار تاكسي متوجه دختري شدم كه به من نگاه مي كرد براي يك لحظه نگاه ما در هم گره خورد دختر دو سه قدم دور شد اما برگشت و يكراست به سمت ما آمد طوري به من نگاه مي كرد كه انگار مرا مي شناسد حسن هم متوجه دختر شد كه داشت كتاب هايش را از دست راستش به دست چپش مي داد بعد بي مقدمه يك سيلي به صورت من زد حسن جا خورد دختر گفت:ـ خجالت نمي كشي؟ـ چرا دست از سرم برنمي داري؟ـ مي گم بابام پدرتو در بياره، حسن بلند شد، جلوي دست او را گرفت و گفت:ـ خانوم اشتباه گرفتي دختر گفت:ـ من اشتباه گرفتم؟!ـ يك ماهه دنبال من مي افته، و رفت
كمي شوكه شده بودم از خجالت تا گوش هايم سرخ شد. حسن گفت:ـ مي شناختيش؟ـ گفتم:ـ به جان تو نه، عوضي گرفته. باور مي كني؟ـ خنديد و گفت:ـ معلومه وضع ظاهرمون خوب به دختربازها مي خوره
فردا سر كوچة صفاري قرار گذاشتيم باز وسط هاي صحبت بوديم كه همان دختر پيدايش شد كمي از دور نگاه كرد. دو سه قدم رفت، باز برگشت و به سمت ما آمد به حسن گقتم:ـ باز اومد اين دفعه جوابشو مي دم گفت:ـ خودتوكنترل كن دختر جلوي ما ايستاد. كتاب هايش را دست به دست كرد و گفت:ـ چرا ولم نمي كني؟ـ بلند شدم ايستادم حسن منو نشوند و گفت:ـخانوم ديروز گفتم كه عوضي گرفتي دختر گفت:ـ هيچم عوضي نگرفتم اين هي دنبال من مي افته كه عاشق چشم هاي سياهتم مي خوام تورو بدزدم با خودم ببرم گفتم:ـ حسن اين لباس قرمساقيو تو تن من كردي حسن گفت:ـ آروم باش و دختر را كشيد كنار با او حرف زد و او را دست به سر كرد گفتم:ـ حسن ديگه حوصله چنين محمل شريفي رو ندارم مي خواي عادي سازي كني، با يه چرخ طوافي حاظرم لبو بفروشم، تا صحبت كردن ما توي خيابون جلب توجه نكنه اما اين جوري شو ديگه حاضر نيستم
روزهاي بعد من لبو مي فروختم و حسن مي آمد به هواي لبو خوردن لابلاي مشتري هايي كه رد مي كردم قرارو مدارش را مي گذاشت و مي رفت روز پنجم دختر آمد ايستاد تا يك مشتري لبويش را خورد و رفت بعد گفت :ـ پس كي مي خواي منو با خودت بدزدي و ببري؟ـ سرمو بلند كردم و با عصبانيت تو چشماش نگاه كردم مي خواستم با لبوهاي داغ توي سرش بزنم ديدم دارد گريه مي كند چشم هايش برق غريبي داشت. دستم را گرفت و ...ـ عاشقش شدم
ادامه داستان را از اینجــا بخوانید
اولین بار سروده مرا ببوس را در داستانی با همین نام در فیلمنامه نوبت عاشقی مخملباف خواندم، که خلاصه بخش ابتدایی داستان همین بود که پیش از این خواندید، داستانی در مورد رابطه مصطفی، یک چریک مبارزه با دوست دخترش که در حین بازجویی مامورین ساواک از او و همینطور بازخوانی نامه های عاشقانه مرضیه به مصطفی به تصویر کشیده می شود زمان چاپ این کتاب زمان اوج ممنوع شدن فیلم های مخملباف بود یعنی حوالی سال هفتاد که هنوز خرید و فروش و داشتن ویدئو هم ممنوع بود، دو سالی بود که جنگ تمام شده بود و ما سالهای اول دانشگاه را طی می کردیم، به هر زحمتی بود یک ویدئو پیدا کردیم و یک شب تا صبح هر دو فیلم ممنوع شده مخملباف یعنی نوبت عاشقی و شبهای زاینده رود را با شهرام، فرزاد و علی از دوستان دوره دبیرستان دیدیم و کلی به تجزیه و تحلیل ایندو فیلم پرداختیم، همین ماجرا در مورد کتاب فیلمنامه نوبت عاشقی هم به نوع دیگری ادامه پیدا کرد و چرایی تغییر نگاه مخملباف به مسایل جامعه و استفاده او از ادبیاتی جدید نسبت به قبل مثل همین داستان مرا ببوس و ...ـ
امروز که به طور تصادفی این کار زیبای انیمیشنی از مرا ببوس با صدای زنده یاد گلنراقی را دیدم، همه خاطرات آن زمان هم برایم زنده شد، به همین علت خواستم بیشتر از تاریخچه سرودن مرا ببوس مطلع شوم و جستجویی اینترنتی در این مورد کردم و مطالبی نه چندان یکسان و گاه ضد و نقیض بدست آوردم که بهتر آن دیدم که به جای خلاصه کردن آنها همه‌ی روایتهای کمی تا قسمتی متفاوت از تاریخچه مرا ببوس را اینجا بیاورم تا شاید کار برای سایر علاقه مندان نیز ساده تر شود:ـ
ترانه کامل مرا ببوس را با صدای زنده یاد گلنراقی از سایت بهنما از اینجــا می توانید گوش کنید و یا دانلود کنید
تاریخچه ترانه مرا ببوس به روایت سایت بهنما (کمی پایینتر از لینک ترانه)ـ
تاریخچه ترانه مرا ببوس به روایت روزنامه شرق
تاریخچه ترانه مرا ببوس به روایت سایت پرند
تاریخچه ترانه مرا ببوس به روایت سایت رادیو زمانه

پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۵

یک فیلم کوتاه اما جنجالی از شنا کردن یک روحانی تندرو همراه با زنان در دریا

دیروز که اخبار رادیو فردا را گوش می کردم، خبر جالبی را در مورد یک روحانی تند روی ترکیه شنیدم، اما از آنجاییکه رادیو فردا چند بار در این زمینه ها سوتی‌های فراموش نشدنی داده، تصمیم گرفتم این خبر را اول چک کنم تا از صحت و سقم این خبر مطمئن شوم و از آنجاییکه در اتریش چیزی که به فور پیدا می شود مهاجران مسلمان ترکیه ای می‌باشد، بعد از کمی پر سو جو و به کمک دوستان اصل خبر مورد تایید قرار گرفت و از طرفی هم توانستم این فیام جنجالی را از سایت یوتوب و مصاحبه انجام شده توسط یکی از شبکه‌های تلویزیونی ترکیه بعد از این ماجرا با این روحانی را در گوگل ویدئو پیدا کنم
و اما خلاصه ماجرا : یک روحانی تند روی ترک که سخنرانیها و نظرات دوآتشه آن همیشه مجامع روشنفکری و لائیک ترکیه را مورد هدف قرار می داده و کلاسهای درس و خطبه های نماز جمعه اش در استانبول همواره سرشار از انتقاد به سیاستهای لائیک دولت ترکیه بوده است، در یکی از سخنرانی‌های خود انتقاد های تندی بر دولت ترکیه و همینطور مردان و زنانی که در کنار هم در دریا شنا می کنند وارد می سازد، بویژه آنکه چرا زنان با پوشیدن مایو که یکی از نشانه های فرهنگ غربی است و رفتن به آب بدن خود را در معرض دید دیگران میگذارند، تا جاییکه این کار را حرام و خیانت به اسلام و مسلمین می نامد و از جامعه مسلمان و معتقد ترکیه می خواهد که این افراد را از جامعه طرد کنند،از جمله های معروف این آقا در سخنرانی مذکور خطاب به مریدانش می توان به موارد زیر اشاره کرد:ـ
ما مسلمانان اجازه نداریم به دریا برویم
برای ما مسلمانان حضور در استخر های مختلط حرام است
نه تنها زن و مرد اجازه ندارند در کنار هم شنا کنند بلکه دیدن بدن لخت مردان که شورت های کوتاه می پوشند برای مردان دیگر نیز در دریا و استخر حرام است و ...ـ
غافل از آنکه دنیا امروز ما با داشتن انواع و اقسام وسایل ضبط و پخش بسیار کوچکتر از آن شده است که یک نفر اینجا حرفی بزند و در گوشه ‌ای دیگر از دنیا عمل دیگری داشته باشد و کسی هم نفهمد، بر این اساس حدود سه هفته پیش فیلم کوتاهی از این حاج آقای روحانی در بین مردم استانبول دست به دست می شود و سپس این فیلم می شود تیتر خبری تمامی رسانه های ترکیه اعم از روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی، در این فیلم حاج آقا در یکی از مسافرتهای اروپایی خود در سواحل بلژیک در حال شنا کردن در همان نوع ساحلی است که خانمها هم شنا می کنند و اتقاقا مایو دو تیکه هم پوشیده اند، البته حاج آقا سعی کرده اند حجاب اسلامی را رعایت کنند و شورت کوتاه نپوشیده اند!!!ـ
حالا آن خانم یا شاید هم دختر خانم که در کنار ایشان در آب هستند چه نسبتی با ایشان دارند؟ـ من بیل میرم !!!ـ
البته ایشان از رو نمی روند و در یکی از مصاحبه های تلویزیونی که بعد از انتشار این فیلم داشته اند می گویند که این یک شانتاژ خبری است، من اصولا به دلیل مرض قند چشمهایم آنقدر ضعیف شده که قدرت تشخیص ندارم!!ـ نخست وزیر اسلام گرای ترکیه رجب طیب اردوغان هم در یک مصاحبه می گوید : " اشتباه در لباس روحانیت بزرگترین ضربه ها را به اسلام زده است، اما توجه داشته باشید که از این اتقاق ها در سایر کشورهای مسلمان هم می افتد اما چون ترکیه یک کشور دموکراتیک است این اخبار در تمام رسانه ها انعکاس پیدا می کند"ـ
این یکی رو راست گفت بیچاره، مگر نه اینکه همین چند وقت پیش فیلم یکی از مداحان معروف تهرانی در همه جای تهران پخش شد که ایشان در کنار خانمی در حال قلیون کشیدن در یک جای تنگ و ترش بودند که اصولا هیچ مناسبتی برای کشیدن دوتا قلیون در آن فسقل جا وجود نداشت مگر اینکه چیز دیگر در آن قلیون باشد!!ـ خلاصه این فیلم هم همه جا پخش شد بجز رادیو تلویزیون ایران، البته ایشان هم از رو نرفتند و بعد از پخش فیلم گفتند این خانم، خانم سابقم بوده و این فیلم بر اساس نزاع های خانوادگی و برای سو استفاده به این شکل پخش شده است!!ـ
البته وقتی چندی پیش یک کشیش را در آمریکا به جرم آزار و تجاوز جنسی به کودکان بازداشت کردند، ایشان هم از رو نرفتند و گفتند این یک شانتاژ خبری است، من همیشه عاشق کودکان بوده ام و از اول هم، همه کارهای مذهبی ام را وقف کودکان و پرورش آنان کرده بودم
اینجاست که وصف و تعریف حضرت حافظ برای همین امروز هم کاربرد پیدا می کند، و نه تنها امروز که از گذشته تا حال و از حال تا آینده های دور هم کاربرد خواهد داشت، حضرت حافظ می فرمایند:ـ
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوئیا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
آن فیلم کوتاه و جنجالی همراه با همان سخنرانی اعتراضی به شنای زنان و مردان را از اینجــا ببینید
و فیلم کوتاه مداح تهرانی را از اینجـــا بینید
مصاحبه حاج آقا با یکی از شبکه های تلویزیونی ترکیه را از اینجـــا ببینید
بقیه ماجرا را هم می توانیم در زندگی روزمره خودمان از هر دین و آینی که باشیم به روشنی ببینیم
Vera & Nazli پ.ن: از دوستان ورا و نازلی برای زحمتی که کشیدند و در ترجمه فیلم مرا یاری رساندند سپاسگزارم یک نکته جالب اینکه یکی از این دوستان می گفت اخیرا بین بعضی از مردم شایعه شده که تصمیم گرفتند ترکیه را هم شبیه ایران کنند، بگذریم که اصولا چنین چیزی ممکن نیست اما بیان همین جمله خود حاکی از ترس و وحشت بعضی از مردم ترکیه از شبیه شدن به ایران را نشان می دهد

پنجشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۴

همســـــا یه هـــا

دیروز یک ایمیل از حـامـد دریافت کردم که حامل خبر جالبی بود , ظاهرا با کاری که حامد کرد و خبر راه افتادن یک وبلاگ جدید را به دوستان داد , صاحب عزیز این وبلاگ جدید را در یک عمل انجام شده قرار داد تا امکان استفاده از بهانه های گذشته مثل بی وقتی و بی حوصلگی و ... از بین برود . امیدوارم این وبلاگ جدید که رنگ بوی جدی تری نسبت به کارهای قبلی دارد به سرنوشت آنها دچار نشود و با این وبلاگ بیشتر از گذشته با نصیر عزیز باشیم
به همین بهانه و از آنجاییکه من چند وقتی هست که وقت نمی کنم قسمتهای خبری و گزارش تصویری را به روز کنم این قسمتها را به طور موقت حذف می کنم تا زمانی که وقت مناسبی فراهم شود اما در عوض یک قسمت جداگانه برای وبلاگ نویس های ویـــنی باز می کنم با این هدف که بقیه دوستان هم با بلاگرهای ایرانی مقیم وین آشنا شوند و از طرفی آشنایی ما با یکدیگر که چندی بیش از آن نمی گذرد با توجه بیشتری همراه باشد , البته اینکه وبلاگ فارسی زبان دیگری هم در وین باشد امری غریب نیست پس اگر شما هم کسی از دوستانتان را می شناسید ما را بی خبر نگذارید

علاوه بر یک لیوان چای داغ حـامد وبلاگهای قــاصدک و خودمـونی هم از جمله وبلاگهای فارسی زبان وینی هستند که همگی از قدیمی ها و خاک خورده های وبلاگستان فارسی هستند و در میان این عزیزان من و نصیر در واقع از جمله تازه واردان به این فضای مجازی محسوب می شویم , من لیست وبلاگ این دوستان را به ترتیب حروف الفبا با عنوان همسـایه ها در کنار سایر دوستان عزیز قرار می دهم , امید آنکه دوستان جدید تری هم پیدا کنیم

سه‌شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۴

تبـریک , زندگی و تسلیت

اول از همه تبریک صمیمانه به خانم پرستو دوکوهی بمناسبت کسب عنوان بهترین وبلاگ خبرنگاری فارسی برای وبلاگ زن نوشت , در مسابقه ای که امسال توسط صدای آلمان یا دویچه وله برگزار شده بود و برای اولین بار بخش زبان فارسی هم به سایر زبانها اضافه شده بود ,به این ترتیب پنج وبلاگ فارسی کاندید شده بودند که مقام بهترین وبلاگ به وبلاگ زن نوشت رسید و رتبه های دوم و سوم هم به ترتیب به وبلاگهای : ايران پاپاراتسى و الپر تعلق گرفت , برای تمام این دوستان عزیز آرزوی سلامتی , سرافرازی و موفقیت دارم و امیدوارم که همچنان در راه پر فرازو نشیب اطلاع رسانی در ایران پر انرژی تر از گذشته قدم بردارند گزارشی مختصر از نتایج این مسابقه را از اینجا بخوانید
دوم اینکه بر حسب صحبتهای عالم بزرگوار و دبیر عالیقدر شورای نگهبان من الان دو سالی هست که با حیوانات زندگی می کنم که بجز فسادو چریدن کار دیگری نمی کنند , با این حرفها یاد مثال همیشگی استاد اقتصاد توسعه در دانشگاه افتادم که می گفت خیلی ساده برای اینکه نقش یک کشور را در کل زنجیره ی اقتصاد جهانی متوجه شوید , تصور کنید آن کشور خاص تنها یک روز تولیدات وارتباط بازرگانی خود را با جهان قطع کند درصد بحرانی که با این اتفاق روی می دهد, درصد اهمیت آن کشور را در گردونه اقتصاد جهانی تا حدی قابل تصور می کند , با این مثال پس می توان گفت عجب دنیای وارونه ای داریم ما که, زندگی عالمان عالیقدر تا این حد به یکسری کشورهای چرنده , فاسد و حیوانی وابستگی پیدا کرده است و اگر این حیوانات چرنده فاسد یک روز ارتباط خود را با جهان قطع کنند بحران احتمالی به چه نسبتی بین این عالمان و حیوانات تقسیم خواهد شد ؟ پاسخ نماینده زرتشتیان در مجلس و عذر خواهی او از نیاکان ما و حتا حیوانات هم خواندیست
سومین مطلب تسلیت به مناسبت در گذشت منوچهر آتشی شاعربزرگ بر خواسته از دشت های سوخته جنوب است, او در یکی از یادداشتهایش اینگونه از خود و شعرش می گوید : شعر من آواز مستمر وجود من است در جهانی که وجود مرا از وجود ديگران می پردازد و ادامه می دهد. ديگرانی که پيوسته به هم و. .. تنهايند چون تنهايند به هم پيوسته اند و تنهايی می شود شعرشان
به یاد او با شعر ای خفته ای بیدار
اي دوست
اي همسفر
كه ماديان سفيد رويا را
به سوي صخره هاي مشتعل مشرق
سوي سپيده سحري مي راني
من
يابوي پير و اخته بيداري را
در زير ران گرفته ام اي دوست
با كولبار سنگين از كابوس ها و خورجين هاي بذر
اي همسفر
لختي دهانه را
در فك راهوارت بنواز
و آرامتر بتاز
اي همسفر
تا هر كجاي مرتع سبز فكر
تا هر كجاي بيشه مهتابي خيال
تا هر كجاي شط تماشا
كه شادمانه مي گذري مي روي
لختي درنگ كن
و صخره هاي ساكن پاياب را
به من نشان بده
اي يار
اي ماديان سوار سبكتاز
در اين خلنگ زار هلاك آور
تنها مرا ميان بيابان مگذار
اشعار نو فارسی و شعر های منوچهر آتشی را از اینجا بخوانید

شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۴

زنــد گـی یـعنـی

سال 1373توسط یکی از دوستان با یک گروه ایرانشناسی آشنا شدم, گروهی که هفته ای یک بار پنج شنبه ها در منزل آقای عـطایی بنیانگـذار یکی از قدیمی ترین انتشاراتی های ایران یعنی انتتشاراتی به همین نام, دور هم جمع می شدند و در زمینه های مختلف ایرانشناسی فعالیتهای تحقیقاتی انجام می دادند , بچه های گروه از دانشجویان رشته های مختلف از دانشگاههای تهران بودند , با پیشنهاد امید عطایی یعنی پسر آقای عطایی بچه ها بر اساس علاقه مندی های خودشون به گروه های مختلفی تقسیم شده و روی موضوع های متنوعی پژوهش می کردند اونجا بود که من و دوستان دیگر معنی کار گروهی در عین اختلاف نظر را یاد گرفتیم
یکی از کار ها شناخت ریشه ی کلمات فارسی و چگونگی بوجود آمدن آنها بود, کتاب های مختلفی مورد استفاده قرار می گرفت و البته امید هم خودش در این زمینه کارهای تحقیقی عمیقی داشت ,یک روز صحبت از کتاب توانایی زبان فارسی نوشته پروفسور حسابی شد , و قرار شد من تا هفته بعد این کتاب را تهیه کنم من تمام کتاب فروشی های روبروی دانشگاه را زیر پا گذاشتم اما هیچ خبری از این کتاب نبود , شنیده بودم که منزل پروفسور تبدیل به یک مرکز فرهنگی شده تصمیم گرفتم به آنجا بروم تا شاید کتاب را پیدا کنم رفتم تجریش و با سوال و پرسش بالاخره منزل دکتر را پیدا کردم, یک خـانه قـدیمی بزرگ , با صفا و با معماری زیبا , کسی من را به محل انتظار میهمانها راهنمایی کرد و طولی نکشید که یک آقایی آمد و با کمال احترام گفت چه کاری می تونم براتون انجام بدم؟ , من جریان گروه ایرانشناسی را برایش توضیح دادم واین که چه فعالیتهایی انجام می دهیم و اینکه دنبال کتاب دکتر می گردیم اما پیدا نمی کنیم , ایشان خیلی خوشحال شد و نه تنها کتاب توانایی زبان فارسی بلکه کتاب ونـدها و گهواژه های فارسی را هم به گروه تقـدیم کرد و ما را تشویق به ادامه کار کرد , بعدها متوجه شدم که این آقا پسر پروفسور حسابی بوده است
امروز سیزدهمین سال در گذشت پروفسورمحمـود حسـابی اسـت , همین جمـله پروفسور در باره ی زندگی برای شنـاخت اولیه از او کفایت می کند که بالای سایت رسمی ایشان هم آمده
زنــد گـی یعـنی پـژوهـش و فهـمیـدن چـیزهای جـدیـد
واقعـیت اینست که آدمهـایی مثل پـروفسور حسـابی آبروی انسانیت و آدمیت هـستند و بدون وجود هـمچنین انسـانهایی چه آبرویی برای بشـریت آنهـم در این دوره وانفـسا می توان تصور کرد یک نگـاهی به خلاصه زندگی نامه, لیست فعالیتهای مهـم و تـالیـفات پروفسور حسابی بکنید تا متوجه منظورم شوید برای دیـدن سـایت ایـنجـا کلیک کنیـد

تـــــــد

از یک موضوعی اطلاع پیدا کردم که گفتم به بقیه دوستان هم بگویم حداقل برای کسانی که خبر ندارند
یک گردهمایی در فوریه هر سال در امریکا برگزار میشودکه معمولن بزرگان و رهبران علم وفنآوری و بخش های تحقیق و توسعه شرکت های بزرگ در این فرصت گرد هم می آیند, البته هر کس که در هر زمینه ای خلاقیت و نوآوری داشته باشد این فرصت را خواهد داشت که در این سمینـاریا ویژه نامه های آن نوآوری یا ایده خود را معرفی کندو برای موارد برتر جوایزی هم در نظر گرفته میشود , این گردهمایی از سال 1984 شروع شده و بسیاری از تولیدات فعلی در همین گردهمایی برای اولین بار معرفی شدند بطور مثال سی دی های امروزی برای اولین بار در همین گردهمایی معرفی شدند و در یکی از همین گردهمایی ها مهران انوری امکان جراحی از راه دور توسط اینترنت را تشریح کرد
این رویداد جـالب که می توان گفت در را بر روی هر گونه نوآوری باز گذاشته است حدود چهار روز طول می کشد ونام اختصاری اش تی, ایی , دی یا تــــد می باشد که خلاصه سه حرف اول فنآوری, سرگرمی و طـراحی اسـت , سایت این گردهمایی بطور کامل این رویداد سالانه رابه صورت متن,صوتی و تصویری تشریح نموده است
برای اطلاعات بیشتر برروی تصویری بالا کلیک نمایید

شنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۴

یـک کـتا ب , یـک نمـا یشـگا ه

یـکی از مـهمترین سـوالاتی که ذهن تمام پژوهـشگران تاریخی و عـلوم اجتماعی را به خود مشغول کرده است
اینست که چـرا اغلب تمدنهای قـدیمی بشری که نقش مـهمی در اعـتلای فرهنگی بشریت داشته اند هم اکـنون از محرومترین کشورهـا از لحاظ توسعه سیاسی و اجتماعـی می باشندایـران , مـصـر , چـیـن از این جمله اند , هـر چـند در مـقام مـقایسه هـم اکـنون در یک سطح نـیستنـد , اما آنچه مـسلم است این کشـورها هـمچنان در راه رسـیدن به یک دمـوکراسـی راسـتین درحـال دست و پنجه نرم کردن با اصول وقـواعـد اولیه دموکـراسی می باشنـد و بـا آن فاصـله معنی داری دارند , در این میان یـونان به مـدد تـجـربه کشـورهای اروپـایی و تشـابه فرهـنگی با آنـها چـند پلـه ای از دیگران بالا تراست , اما سرافرازترین تمدن قـدیمی با دموکراسی ای موفـق که به راستی بزرگترین دموکراسی دنیـا لـقـب گرفـته است ,کشـور هـنــد می باشد
دکـتر حـسین بـشـریه از برجـسته ترین جـامـعـه شـنـاسـان مـعاصر ایـران باتـمرکز برروی جامعه شناسی سیاسی آخـرین کتاب خود رابا نام " گـذر به دمـوکـراسـی " در آخـرین روزهای ریاست جمهوری خاتمی ارایه نـمود کتابی که گفته می شـود ترجیح داده شد تا قبـل از تغییر و تحـول و برروی کـارآمـدن دولت جـدیـد منـتشـر شـود
بـرای اطـلاعات بیشتر روی تصویر سمت چپ کلیک کنید*
برای آشنایی بیشتر با دکتر حسـین بشیریه و آثار او ایـنجا کلیک کنید*
****
بـالاخره اروپـایی ها بـعـد از قـرنهـا اجحاف و بازگو نکردن تـمام واقـعیتها تصمیم گرفتند تا بخـشـی از تـمدن بزرگ
ایـران باسـتان را ایـنبار به شیوه ای مثـبت به مردم خـود مـعرفی کننـد , اروپـاییانـی که در بزرگ نمودن تـمدن
یـونان و روم پا را از واقعییتها فـراتر گذاشـته بـودند وایـران و ایـرانیـان باستان را همـواره در گزارش ها, فیـلم های سینـمایی و مـستند و حتا گزارشها و کتابـهای تحـقیـقاتی کمتر از آنچـه بـودند نـشـان می دادند و حتا گاهی با القاب توهین آمیز توصیف میکردند, ایـن بار کمی از خـود سـخاوت نـشان داده انـد
امپـــراتـوری فـراموش شـده عـنوان نـمایشگاه بزرگی است که بزودی در مـوزه " بریتـیش " در لـندن برگزار خـواهـد شـد
بـرای اطلاعـات بیشتر روی تصویر سمت راست کلیک کـنید*
Free counter and web stats